محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

66

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

ديدند ، حمل به ضعف حكومت نموده ، مردم را تشويق به هجرت ايران كردند و هركس كه نمىخواست همراهى به آنها نمايد ، اظهار شدّت نموده ، مسلط به مال و عرض و جانشان مىشدند . حاكم منتشا و گرميان كه اين وضع را ديدند ، با هزار سوار آنها را تعاقب كرده جنگيدند . چون روميان نسبت به آنها اقل قليل بودند ، بنابه مقتولى سردارشان ، شكست يافته ، جمعى هم دستگير جلاليان شدند . شاه قلى فرمود اسيران را گردن زده ، متوجه ولايت قرامان كه امروز معروف به ولايت قونيه است ، شده ، بناى تاخت و سوخت و هتك عرض و قتل نفس را گذاردند . غلبه و تاخت و تاز جلاليان را كه راهزنان و الواط و اجلاف و دزد و دغل و بيكار و بيعار شنيدند ، از هر گوشه آناطولى كه بودند ، يكديگر را خبردار كرده ، دسته دسته ملحق به جلاليان شده ، قدرت و قوت آنها را مىافزودند . قراگوز پاشا حاكم ولايت قرامان كه از ورود آنها به ولايت خود اطلاع يافت ، به تعجيل جمع لشكر نموده ، متوجه به سمت آنها شد . در تلاقى فريقين لشكر قراگوز پاشا انهزام يافت . پاشا رو به قونيه فرار نمود و جلاليان « 1 » هم اردوى پاشا را تاخته متوجه شهر قونيه شده و يك منزل هم قطع نموده بودند كه خبر ورود اردوى عثمانى را از اسلامبول به شاه قلى جلالى رسانيدند . اين خبر را كه شنيد صرف نظر از قرامان نموده ، عنان تاخت و تاز و سوخت و ساخت خود را به سمت سيواس ارخا كرد . خادم على پاشاى صدر اعظم كه يكى از اعاظم اسلام و صاحبان خيرات و مبرات كثيره است ، در سال نهصد و هفده [ 917 ] به همراهى چهل هزار سوار در دست سيواس به شاه قلى بابا رسيد . فريقين ملاقى به همديگر شده ، بناى ادارهء تبر و نيزه و تير و گرز و شش‌پر و شمشير گذارده ، از كشته‌ها پشته‌ها ساختند و از خون مقتولين در روى زمين نهرها جارى نمودند . شاه قلى و قرب سه هزار جلالى مقتول افتاد . جلاليان شكست خورده ، گريختند . قشون عثمانى آنها را تعاقب كرده ، جمعى را هلاك ساختند و از حدود بيرون كردند . اما صدر اعظم و چند سردار معتبر عثمانى هم در اين جنگ كشته شدند . آنگاه كه جلاليان به دشت شهر ارزنجان رسيدند ، خبردار شدند كه به قدر پانصد نفر از تجّاران تبريز ، مال التجارهء زياد به روم

--> ( 1 ) . اسكندر بيك منشى در ذيل رخدادهاى سال 1017 به شرح شورش جلاليان در سرزمين عثمانى پرداخته و در ابتداى آن بخش مىنويسد : مجملا روميان روميه ، جماعتى را كه به پادشاه زمان عاصى گشته به نهب و غارت و تخريب ولايت مشغول مىگردند « جلالى » مىنامند . ( عالم آراى عباسى ، ج 2 ، ص 765 ، چاپ امير كبير ) . سپس شرحى از شورش جلاليان و آمدن آنان به ايران به دست داده است . مطالب مؤلف دربارهء سيد جلال نام كه در كنار حسن خليفه و سپس شاه قلى بابا بوده ، بايد بيشتر مورد تحقيق قرار گيرد و ارتباط آن ، دست كم از لحاظ لفظى با تعبير جلالى در اين دوره ، مورد بررسى قرار گيرد . آنچه روشن است اين كه ، عنوان جلاليان به عنوان شورشيان بر دولت عثمانى ، از پيش از دورهء سليم نيز مطرح بوده است .