محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

54

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

چون در آن زمان سلطان بايزيد خان مشغول به تدارك لوازم جهاد با فرنگ و نظم و نسق امور مملكت بودند و مع ذلك معاملهء سياسيه دولت با مصريان دوستانه نبود ، از مصريان و از كثرت صوفيان كه در روم سكنا داشتند ، احتياط كرده ، عجالتا سكوت و مماشات اختيار نموده ، ولى به حكام ولايات حكمى سخت نوشته و ارسال داشتند كه بعدها احدى از رعيّت عثمانى را نگذارند كه به ايران بروند و مهاجرين ايران را نيز قبول كرده ، املاك و اراضى و خانه‌هاى آن صوفيان را به آنها بدهند كه قبل از صدور حكم به ايران كوچ كرده‌اند . در سال نهصد و يازده [ 911 ] شاه اسماعيل در طارم قشلاق كرد و فرمود كه سنّيان عراق و آذربايجان را به بهانهء اينكه در جنگ پدر او سلطان حيدر حاضر شده‌اند به قتل رسانيده ، اموال و املاكشان ضبط و اولاد و عيالشان را اسير نمايند و از براى اين كار ابدال دده نامى را از امرا مأمور كرد و به مباشرت ابدال حجاج مثال ، انبوهى از سنّيان آن سامان را به بهانه‌اى مقتول افتادند و عداوتى كه در باب نفى شيخ جنيد با جهانشاه قره‌قويونلو داشت ، فرمود مسجد آن پادشاه را كه از مآثر ممتازهء اسلام بود ، به بهانهء اينكه اسامى خلفا در در و ديوار آن نوشته شده ، خراب كردند . و فرمود در قزوين هر شخصى از خالدىها - از نوادهء خالد بن وليد - كه به دست آوردند كشتند كه غالب اعضاى اين خانواده از علما و صلحا بودند . در سال نهصد و دوازده [ 912 ] شاه اسماعيل در خوى قشلاق كرد و عساكر قزلباش به جنگ اكراد رفته ، ايلات را تاختند و نامهء مسطور در ذيل را به دربار سلطان عثمانى نوشته ، التماس نمود كه صوفيان روم را منع از زيارت خانقاه اردبيل ننمايند . صورت نامهء شاه اسماعيل به بايزيد دعايى كه ورد اهل اللّه تواند شد و ثنايى كه شايستهء درگاه سلاطين جهان پناه تواند گشت ، از صميم اخلاص و دولتخواهى و از محض توجه و ارادت هواخواهى به عتبهء عليّه و سدّهء سنيّه اسلام پناه ، حضرت خلافت دستگاه ، سلطنت قباب ، معدلت نصاب ، حشمت انتساب ، سلطان سلاطين الاسلام ، منكّس رؤس عبدة الاصنام ، كهف الخواقين فى العالم ، ملاذ ملوك الامم ، الغازى فى سبيل الله ، المؤيّد من عند اللّه ، السّلطان العالم العادل ، الخاقان العارف الكامل ، المنظور بعنايات الملك المجيد ، حضرت خداوندگار اسلام ، سلطان بايزيد - خلد اللّه تعالى ظلال معدلته على المسلمين و ايدّ ايّام خلافته لمصالح الاسلام و المؤمنين - مرفوع گردانيده ، همواره در اوقات متبرّكه و ساعات مقدّسه ارواح قدسيّهء انبيا و اوليا و اصفيا و خصوصا بواطن فيض مواطن حضرت آبا و اجداد استمداد مىنمايد و استدعاى دوام خلافت و اعوام عدل و رأفت آن حضرت خداوندگارى اسلام مدارى مىرود ، بوده « انّه سميع مجيب » . بعد هذا ، بعزّ اصغا و شرف انهاء و خدام عدالت انتساب و نوّاب حشمت مآب رسانيده مىشود كه بر رأى عالم آرا پوشيده نيست كه از قديم الايّام الى الآن ، به خاندان ما نسبت ارادت