محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

53

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

در عكس معامله ، هرگاه به حيف سيف ، مالك ايران هم باشند ، از شرق و غرب دولت و مملكت ، خود را هدف تير عداوت عامهء مسلمين قرار داده ، آنى آسوده از هجوم و اقتحام حكم داران و امراى عامهء اسلام نمانده ، مملكت ايران محصور و اهالى آن در انظار مسلمين مقهور خواهند شد . پس ، مصرع : « چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى » مملكت پادشاه مىخواهد ؛ پادشاه ، مملكت و رعيّت ، و اين هر دو به عدالت معمور و مرفّه مىشود ، پادشاه ، با دين و مذهب كه از امور معنويه و اخرويّه است ، چه كار دارد ؟ اگر آن سيادت مآب نصايح مشفقانه اينجانب را اصغا و قبول فرمايند ، شكى نيست كه هميشه دولت ابد مدّت عثمانى را ظهير و معين امارت و حكومت آن ولا يافته ، عند الاقتضاء معاونت فعليه هم خواهند ديد ، « وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ » « 1 » چون درين ولا ، بنابر تأسيس اساس و داد و تمهيد لوازم اتحاد و ابلاغ آن نصايح قدوة الاماثل و الاقران محمد چاوش بالابان - زيد قدره - به موجب سياهه ملفوفه ، حامل بعض هدايا ارسال نموده ، رفت تا شرايط رسالت و روابط محبت را كما ينبغى از اينجانب مؤدّى كرده دقيقه‌اى معوّق نگذارد و آنچه به زبانى سپارش شده است ، در وقت تقرير مجاز و مرخّص فرموده ، خلافى در آن ملحوظ نفرمايند كه از معتمدان و بندگان صداقت نشان قديمى و صادق القول جبلى است . و بعد از تلاقى و كسب صفا حسب القبول و الرّضا حسن اجازت و رخصت انصراف ارزانى داشته ، بتوفيق اللّه عزّ و جلّ روانهء اينجانب فرمايند . باقى ابواب معدلت و جهان مدارى به فزونى عمر و بختيارى گشاده باد ؛ الى يوم التّناد بربّ العباد . * * * شاه اسماعيل ايلچى عثمانى را با كمال اعزاز و احترام پذيرفت و نامهء سلطان را در يك مجلس علما و امرا داد قرائت نمودند . امراى شاملو و ذوالقدر و بعض از روملو نصايح سلطان را محقّ دانسته بر آن شدند كه در ترويج مذهب ، اظهار شدّت ننموده اين فقره را به طبيعت حواله كرده ، به تأنّى راه بروند ؛ اما غالب صوفيان و بخصوص اشخاصى كه منافع عموميه را به منفعت شخصيه فدا مىنمايند ، دانستند كه اگر نصايح سلطان پذيرفته شود ، از تاخت و تاز سنيان محروم خواهند ماند ، نپذيرفته آيه كريمهء « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » « 2 » را به زبان آورده سخت اعتراض كرده روى امتناع از قبول نصايح سلطان نمودند و بعد المشاوره مناسب ديدند كه هداياى لايقه از براى دربار عثمانى فرستاده ، در جواب نامه نيز به تقيّه رفتار نمايند و بر موجب قرار مجلس ، جوابى به نامهء سلطان نوشته و به همراهى يكى از امراى شاملو ايلچى سلطانى را به روم فرستادند . صورت نامه شاه اسماعيل به دست نيامد كه در اينجا عينا ثبت شود .

--> ( 1 ) . يس ، 17 ( 2 ) . اسراء ، 81