محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

279

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

عبور كرده ، قدم استيلا را به ممالك قرمانيان نهاد . خبر ورود اردوى ايران و خرابى مملكت را كه به سمع سلطان رسانيدند ، متعجبانه گفت : سبحان الله ! معلوم شد كه مظفريت گرجستان پسر قره يلوك را مغرور ساخته ، اغواى و نيزيان و تشويق دختر بد اختر ژان قومنن ، حاكم مقهور طربزون ، او را به جنگ ما غازيان روانه نموده است . چه عيبى دارد يك دفعه هم آن فيروزمند ياورى طالع خود را در مصاف غزاهء روم تجربت نمايد ! بنابراين ، طليعه‌اى از لشكريان خود ترتيب داده ، به سردارى خاص مراد ، به استقبال اردوى حسن پادشاه ارسال داشت و خود سلطان نيز به يك اردوى بزرگ از عقب حركت نمود . اردوى بزرگ سلطانى نرسيده ، خاص مراد با هماوردش جنگيده ، شكست يافت . فراريان ملحق به اردوى بزرگ شدند . سلطان محمد فاتح به تعجيل تمام و سرعت تام خود را به دشت ترجان من محال ارزنجان رسانيده ، ملاقى به اردوى حسن پادشاه شد . بعد از ترتيب ميمنه و ميسره ، شروع به جنگ كردند . زينل ميرزا مقتول و حسن پادشاه منهزم و چهل هزار نفر از لشكر حسن پادشاه اسير عثمانيان گشت . سلطان محمد فاتح نيز قره حصار شرقى و ارمناك و سلفكه را كه در ترتيب اخير از ممالك آق قويونليان گرديده بود ، ضبط و الحاق به ممالك عثمانى نمود . اين اوّل جنگى است كه ايرانيان با عثمانيان نمودند و تخم عداوت كه پيش از اينها در مزارع فؤاد احشام تركيه ايران كاشته شده بود ، به همين واسطه نموّ يافت . [ تشكيل دولت صفوى براى حفظ ايران از چنگ عثمانيان ] آن گاه كه به سائقه عدم اتفاق ، وهن كلى به دولت بايندريه رسيد ، امراى آن دولت ، ممالك بايندريه را قسمت به دوازده حكومت نموده بودند . ايل جليل قاجار و استاجلو و شاملو و تكه‌لو و وارساق و روملو و ذوالقدريه و قرامانلو و غيره كه از خيالات استيلائيه عثمانيان اطلاع كامل داشتند ، ديدند كه امراى مذكوره هم ، مثل امراى سلاجقه از يك طرف رعيّت را برهنه مىكنند و از طرف ديگر به جان همديگر افتاده ، مملكت را خراب مىنمايند و به اين وضع مملكت دارى ، در نتيجه ايران را هم مثل ممالك سلجوقيه به چنگ استيلاى عثمانيان خواهند انداخت . بعد از تفكر ، زمان و مكان خيال ايرانيان را مساعد و مستعد به اضمحلال و استيصال حكومات بايندريان و تأسيس و تشكيل سلطنت جديدى در اين مملكت ايران ديده ، عزم نمودند كه اقدام تامّ و سعى و اهتمام به اتمام اين كار مهم نمايند . اما از آنكه هيچ يكى از اين ايلات برترى و سيادت يكى از خودشان را بر خود روا نمىداشتند ؛ شاه اسماعيل كه شيخ زاده آنها و از طرف مادر منسوب به خانوادهء سلطنت بايندريه و در روم و ايران و ارّان مالك مريدان و مخلصان زياد اجداد بود ، مناسب ديدند كه همان شيخ‌زادهء چهارده سالهء ساده‌رو را به امارت انتخاب كرده ، شروع به استيصال دشمن نمايند و نمودند . به جهت اين كه اهالى