محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

274

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

الاعتساف ، المختصّ بمزيد عواطف الملك الخفىّ الالطاف ، حاكم گيلان حسام الدين - دام اقباله و زيد اجلاله - سلام موفور و تحيّت غير محصور كه از محض عنايت لامع النور پادشاهى صدور و ظهور مىيابد ، مطالعه رفته ، به ضمير منير مهر تنوير كه فى الحقيقه آئينهء شهود از آن كنايت است روشن و مبرهن گردد كه از سوالف ايام و سوابق اعوام ، جهت تقويت دين متين [ مبين ] اسلام و تمشيت شرع شريف سيّد الانام - عليه الصلوه و السلام - حكّ وجود بىسود پسر اردبيل پر تضليل به اظفار تيغ ظفر نگار و نصرت شعار از دايرهء هستى و صحيفهء عالم در خاطر عاطر جهانبانى مقرّر و مصمم مىبود . لاجرم بر مقتضاى نيّت سابقهء شاهانه و مستدعاى همّت لاحقهء پادشاهانه به جناب نعم المآب حضرت عزّت - عزّت عزّته - توكّل و معجزات خواجهء كاينات - عليه افضل الصلوات - توسّل نموده ، با يمن و اقبال و عزّ و اجلال و عساكر نصرت مظاهر دريا مثال ، عنان عزيمت عالى نهمت را براى دفع و رفع آن سر خيل زنادقهء غدّار و پيشواى ملاحده و اشرار ، به جانب ديار شرق منصرف و منعطف فرموده بوديم . حاليا به مسامع عليّه متواتر و متوالى از بندگان وثيق و واردان طريق خبرى به مرتبهء تحقيق رسيده كه بر موجب مضمون حقيقت مقرون « من سلّ سيف البغى قتل به » آن منبع فتن و بيراهى و مجمع ضلالت و تباهى ، مقهور قهر الهى گشته و جان خبيث را به مالكان جهنّم سپرده است . و من قديم الزمان الى هذا الان ، كيفيت كمال محبّت و اخلاص و ثبوت تمام صداقت و اختصاص آن جناب خلّت انتساب ، به صدق نيّت و صفاى عقيدت نسبت به اين درگاه خلافت منزلت و حسن اجتهاد و مردانگى او در راه دين پرورى و مخالفت با اعداى ملّت پيغمبرى ، از مخلصان معتمد عليه و متخصصان موثوق به ، مرّة بعد اخرى و كرة بعد اولى ، مسموع آذان اذعان و ملحوظ ضمير منير نواب عالى شأن شده ، و مرابطهء عنايت عليّه پادشاهانه و مخالطهء همّت جليله خسروانهء ما نيز نسبت به آن جناب صداقت مناب ، به نوعى استحكام و التيام يافته است كه با وجود بعد بين او را ملحوظ عين عنايت انگاشته ، در عداد اركان دولت منصور و غيبت او را در حكم حضور داشته‌ايم . و لهذا در آن ولا كه عنان عزايم خديوانه جهت احكام دين مسلمانى ، و تنظيف و تطهير ممالك ايرانى از اوساخ وجودات توابع و لواحق آن مقهور و مردود شيطانى ، بدان صوب تصميم يافته است ، بر ذمّت همّت بىهمتاى آن جناب ديانت نصاب نيز ملايم و مناسب ، بل لازم و واجب آن است كه من كلّ الوجوه بر مقدم همايون ما مستظهر و مترقّب شده و فرصت را غنيمت شمرده و چنانچه سزاوار به شأن مردانگى و سپهدارى و لايق به نام و ننگ و محمدت گذارى باشد ، در آن جانب يوما فيوما به ظهور رسانند و به طريق متسبين « جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ » « 1 » به قدر

--> ( 1 ) . توبه ، 73