محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

219

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

طايفهء پر الحاد توجه فرمود . قلعهء كماخ كه از معظمات قلاع ايران است ، از تصرف آن گروه مفسد به يك روز و يك حملهء خسروانه مفتوح شد ، و بلاد ارزنجان « 1 » و بايبورد و معظمات ممالك ارمنيه تسخير يافت و در اثناى آن عزيمت ، خبر عصيان و ارتداد علاء الدوله ذو القدر كه مجبول بر بغى و غدر بود ، به مسامع نواب رسيد كه بنياد زندقه و الحاد و موافقت قزلباش عام الفساد نهاده ، و به قطع طريق و تعرّض بلاد به جد ايستاده ؛ لاجرم به مقتضاى مسلك قويم « قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً » « 2 » عامل شده از كماخ مراجعت به صوب ذوالقدر نموده شد و به توفيق و يارى حضرت بارى ، به يك اقدام بندگان نصرت اقدام به اتمام رسيد و فرزندان و لشكريان و تابعان كه متجاوز از پنجاه هزار بودند ، بالكليه مستأصل شده و اصول و اعيان مقتول گشته ، ممالك و قلاع و اتباع او بالتمام در حيطه خدّام عاليمقام درآمد . و چون فرصت سفر طويل در آن نهضت فتح انجام نمانده بود ، جهت تحصيل استطاعت و استراحت عساكر منصوره ، چند گاهى به دار الخلافه مراجعت فرموديم و در آن زمستان بعض بندگان را به فتح بلاد و قلاع ممالك دياربكر و عموم ولايات كردستان فرمان شد و به توفيق سبحانى تمامى حصون و بلاد دياربكر خصوصا آمد محروسه كه نمودار « إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ » « 3 » است ، با تمامى ملوك و ممالك كردستان از چشمگزك تا حدود بغداد و تبريز ، در حيطهء فرمانبردارى و بندگى مخلصانه درآمده ، به خلوص اعتقاد و صميم و داد فؤاد در راه دين و دولت مساعى جميله به تقديم رسانيدند و به امداد كردگار ، اوّل موسم بهار از مستقر تخت خلافت و اقتدار با افواج عساكر اسلام مدار نهضت فرموديم و به عزيمت اقامت اعلام مسلمانى در كشورهاى ايرانى و رفع و دفع زنادقهء قزلباش از عرصهء ممالك زندگانى ، عزم با حزم جزم شد . و چون به نواحى بلاد ذوالقدر ، مخيّم سرادقات اقبال گشت ، چنان محقق شد كه سلطان مصر قانصو غورى به اغوا و اضلال ملحدان اسماعيلى قديم و جديد با لشكر گران [ با ابهت و توان ] « 4 » به داعيهء امداد الحاد ، متوجه حدود آن شده و با وجود مباهات و مفاخرت او به خدمت حرمين شريفين و حمايت شعاير اسلام و با همهء اظهار اخلاص و يگانگى اين خاندان دولت ، قطع نظر از سوابق عهود و ايمان كرده ، خود را در مسلك اشقياى مردود معدود داشته و بر منهج ناصواب و طريق مخوف « الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ » « 5 » خود را معروف و مشهود نموده ، هر آينه غيرت و حميّت مسلمانى و سطوت قهرمانى سلطانى ، چنان تقاضا نمود كه به دليل واضح السبيل « جاهِدِ الْكُفَّارَ »

--> ( 1 ) . در متن نوايى : آذربايجان . ( 2 ) . توبه ، 23 ( 3 ) . فجر ، 7 ، 8 ( 4 ) . از متن نوايى . ( 5 ) . توبه ، 67