محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

220

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

« وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ » « 1 » اولا چون دفع مواد جهاد و قطع عرق زندگانى « يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً » « 2 » هم به قانون عقل و نقل ، اهم مهمّات و اقدم مقدمات است ، بنابر آن عنان سمند گيتى نورد را از حدود ملاطيه به صوب حلب معطوف داشتيم و با وجود آنكه ، در آن نهضت و حركت ، مجال توقف و سكون محال و توسن عزيمت برق رفتار مصروف از سمت امهال و اهمال ، به عون پروردگار ، جميع حصون و قلاع استوارى كه فيما بين ملاطيه و حلب بود ، از حد ديوركى و كاخته و قلعة الروم و بيره - جك - و عين تاب يك بار مفوّض « 3 » سپاه منصور شد ، در بيست و پنجم رجب ، در حدود حلب ، محلّى كه مشهور به مرج وابق است و به مقام داود النبى عليه السلام ، ملاحق سپاه ظفر پناه را با اعدا و اشقياء ملاصق صفيّن و مواجهه روى نمود ، و بر مثال تقابل حق و باطل و معاندهء سلاطين محق و مبطل ، صورتى ظاهر شد و فى ما بين نواير حرب و قتال ، سر به فلك اثير كشيده ، در كشاكش جنگ و جدال ملوك و اقبال به اقبال در دست مالك آجال ، به گريبان آن ضالّ رسيد و آوازهء قوارع توپ و تفنگ و آواز شيران معركهء جنگ به مقارع صماخ ساكنان سپهر مينا رنگ متعانق و متلاصق شد ؛ چه در آن اثناء ، از غايت غلبهء رعب و هراس و از هجوم سپاه بأس بر دل پر يأس قانصوغورى به مجرد مرور سنگ رعدى از گوشهء گوش بىسروش او ، به يك بار بىخود و بىهوش شد و بىاختيار از بالاى مركب [ چون برگ خزان ] « 4 » به زمين هلاك افتاده است . هر چند به شربت خوشگوار و بخورات مقوّى قلب و دماغ سر بىمغز او را علاج جستند ، نافع نيفتاد « 5 » « نوش دارو كه پس از مرگ به سهراب دهند » . در آن حالت امراى عظام و سرداران فخام او ، مثل ملك امراء شام و طرابلس در هر جا و هر جانب معركه بودند ، اكثر به تيغ بىدريغ هلاك در ميدان دلاورى بر خاك نامرادى افتادند و بعضى به طريقه الفرار ممّا لا يطاق روى به صوب ادبار نهادند ؛ اما گرمى لمعات سيفى با گرماى موسمى صيفى ، انضمام يافته بود و نواير تيغ آتشبار و سنان‌شرر آثار ، از دست دلاوران بر مفارق و هامات آن مدبّران مىتافت . از عرصهء معركهء پر تعب تا بلدهء حلب كه يك مرحله است ، چندين هزار اسب سوار تشنه لب بر رهگذار دليران شير شكار مىافتادند و از غايت عطش به شربت موت به آرزوى جرعهء آبى از تيغ آبدار مجاهدان جان مىدادند ؛ و بعضى كه به حلب رسيدند ، مردم شهر ،

--> ( 1 ) . توبه ، 73 ؛ تحريم ، 9 ( 2 ) . مائده ، 68 ( 3 ) . در متن نوايى : مقبوض . ( 4 ) . در متن نوايى نيامده . ( 5 ) . به نظر مىرسد يا گزارش سلطان دروغ است يا گزارشى كه پيش از اين چلبى نوشته و ترجمهء آن گذشت . در آن گزارش آمده بود كه بعد از افتادن قانصو ، يكى از امراى عثمانى ، سر او را جدا كرده ، نزد سلطان آورد كه او نيز از اين اقدام ناراحت شد و او را عزل كرد . به نظر مىرسد ، سلطان در اينجا ، تقيه كرده ، در اين فتح‌نامه ، مطلب را خلاف واقع آورده است تا نشان دهد كه با يك شاه شكست خورده آن هم از سلسلهء مماليك ، انسانى برخورد كرده است .