محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

209

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

كوچه ، سپر خاكى و توقات و بست در جلو يافته ، خراب نمودند و تا بين الصلاتين جنگيده ، پيش رفتند . در آن وقت ، حضرت خداوندگار فقط يك توغ و يك علم سفيد در جلو به موقع معركه تشريف آوردند ، از بالاى زره داوودى قباى اطلس سرخ پوشيده بودند ، در جلو سپر ساخته ، جنگ كنان تا جلو قلعه آمدند . جنگ امروز دو ساعت از شب گذشته طول كشيد و جنگ عظيمى شد . باز كارى پيش نبرده ، نتيجه را به جنگ فردا تعليق فرمودند . روز جمعه هفتم على الصباح فرمان يورش داده شد . لشكر سوار و پياده به شدّت پيش رفته ، هر چه در جلو يافتند ، محو و قتل نموده تا ميدان رميله كه فى ما بين قلعه و مسجد سلطان حسن واقع است ، رسيدند . اهالى امان خواست . حضرت سلطان نيز به آنها امان دادند و سخت غدغن فرمودند كه احدى از لشكريان متعرّض اهالى نشود . جنگ امروز بسيار سخت بود ؛ زيرا جنديان در جلو نايستاده ، از پشت بامها با سنگ و كلوخ مقابله مىنمودند . تفنگچيان و دلاوران ينگىچريان آنها را مثل مرغ از هوا شكار مىكرده ، به زمين مذلّت مىانداختند . امرا و آقايان و ساير دلاوران ، در حقيقت آنچه سزاوار صداقت و جانفشانى بود ، در اين معركه ابراز نمودند . در اين جنگ شهر ، چهار هزار و نهصد و سيزده جندى و عرب مقتول افتاد . در بعضى كوچه‌ها از نعش مقتولين راه عبور نبود كه عسكر مظفّر بىمانعه حركت نمايند . بارى ، طرف عصر بود كه لشكر چراكسه كاملا مغلوب و مقهور گرديد . تومانباى ديد كه اهالى اطاعت به سلطان كرده ، از او روگردان شدند ؛ به همراهى هفت نفر از شهر خارج شده گريخت ؛ اما از ما هم انبوهى مقتول و جمعى مجروح گرديد . بعد از اينكه شهر را متصرف شده ، دشمن را مقهور ساختند ، حضرت خداوندگار مظفّر ، عودت به اردوى همايون فرمودند و بعد از استراحت شب بيرون آمده ، در جلو سراپرده بر تخت جلوس فرموده ، اسراى چراكسه كه زياده از چهار صد نفر بودند ، حكم شد در جلو مشعلها گردن زدند ؛ و فرمان شد احكام به امراى اعراب بنگارند كه وجودى از چراكسه در خطّه مصريه نگذارده ، بكشند و هر كس آنها را نگاه بدارد ، در عوض آنها كشته خواهد شد . « 1 » و در همان روز از فترت و اغتشاش نماز جمعه ادا نگرديد و هر شخصى از ما در شهر بدست آورده بودند ، كشته بودند . در همان روز در اردوى همايون جز ارباب قلم و قضّات احدى نمانده ، مأمور جنگ شهر

--> ( 1 ) . اين جناب سلطان سليم بود كه به هدف جنگ با قزلباش ، به بهانهء جنگ دينى ، راه افتاده بود و اكنون دستش به خون هزاران سنى در سرزمين مصر ، آغشته گشته اين چنين با اسيران سنى چركسى برخورد مىكرد . بايد اين را از بخت ايرانيان دانست كه سلطان سليم ، اين نيرو را بر ضد آنان به كار نگرفت و الا بجاى آن كه مصر تحت سلطهء اسلامبول درآيد ، ايران ضميمهء امپراطورى عثمانى شده بود . به علاوه كه قتل عام ، چندين برابر آنجا مىبود .