محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
208
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
امان يافت و از براى ساير امرا هم اماننامهء رسمى گرفت . « 1 » هر دليرى كه در اين جنگ اظهار مردانگى كرده ، سر يا اسير آورده بود ، اسامى آنان به ثبت دفتر گرديد . شب هم اردو را طورى به شموع و قناديل و مشعل روشن كرده بودند كه هر غريبى از دور مىديد ، گمان مىكرد كه ستارگان آسمان به زمين افتاده ، مىدرخشند . روز يكشنبه دوم باز توقف و ديوان شد . فرزند غورى سلطان مرحوم به اردو آمده ، عرض اطاعت نمود و با حرمت امان يافت و خلعت مرحمت گرديد و اميركبير تومانباى را دستگير كرده ، كتبسته به حضور آوردند . احترام و امان يافت . روز دوشنبه سوم ايضا توقف در ديوان گرديد . بعد از اتخاذ تدابير لازمه از ريدانيه كوچ كرده ، محض تماشاى شهر ، از وسط قاهره عبور نموده ، در موقع جزيرهء سلطانى ، واقعه در بولاق سراپرده زدند . لشكر ظفر پيكر ، تيپها بسته به يك نظم نظامى داخل شهر شدند . اردوى همايون را اهالى شهر با كمال سرور و ابتهاج « ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ » « 2 » گويان استقبال نمودند . جوامع و بيوت غريبه و صوامع و بناهاى عجيبهء اين شهر شهير را تماشا كرده ، وارد اردوگاه شدند . [ جنگ شهرى در قاهره ] روز سهشنبه چهارم ، توقف و ديوان شد . در نيمهء شب چهارشنبه غوريغا نامى از جنديان به اردو آمده ، خبر آورد كه تومانباى به همراهى هفت هزار جندى و غير ، بنا به مرافقت اهل شهر قاهره ، داخل شهر شده ، در سر راهها خندقها كنده ، و سپرها ساخته ، بناى جنگ و ستيز را با لشكر ساخلو گذاردند . چون شب بود ، مناسب نديدند كه حركت به لشكر بدهند . حسم و فصل اين دعوى را به فردا تعليق نمودند . ولى معابر را گرفتند كه بار ديگر لشكرى از جنديان داخل در شهر نشود . روز چهارشنبه پنجم على الصباح يونسپاشا از راهى و آقاى ينگىچريان راه ديگر ، داخل شهر قاهره شده تا بين الصلاتين جنگيدند ؛ ولى نتوانستند كار را پيش ببرند ، برگشته ، در سر هر معبرى كه از خارج داخل شهر مىشود ، توپها و زنبوركها و تفنگچيان و تيراندازان گذارده ، اطراف شهر را محاصره كردند و حكم همايونى خطاب به اهل شهر فرستاده شد كه هرگاه از مخالفين جدا نشده ، اصرار در طغيان و عصيان نمايند ، قتل عام خواهند گرديد . روز پنجشنبه ششم يونسپاشا بىتوغ و علم ، فقط به طبل و نقاره و آقاى ينگىچريان و خواجهزاده و فرهاد آقاى ميرعلم ، هر يكى از يك راهى داخل شهر شده ، در محلات ، در هر
--> ( 1 ) . اماننامهء رسمى آن را مىگويند كه به اسم دولت نوشته ، وزرا مهر مىكنند و سلاطين تصديق مىنمايند . ( 2 ) . يوسف ، 99