محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

186

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

عزيمت سابق ما بر قزلباش لعين ، مجرد انوار نواميس الهيه و شرايع نبويه را از ظلام ظلم مخالفان دين و دولت اظهار كردن و عالم را به شرايع نبويه پر از نور نمودن بود ؛ و به خاطر شريف ما ، ضبط ديار و طمع مملكت ابدا خطور نكرده بود ؛ زيرا همين كه جمعيتشان تفريق و دماغشان منكسر گرديد ، اكتفا به اين قدر نموده ، شايد به همين لطمه متضح خواهند شد ؛ گفته تعرض به باقى احوال نگرديد . بعد شنيده شد كه ابدا متضح نشده ، استقرار بر حالت اصليهء خودشان نموده‌اند . لهذا عزّت پادشاهى به ظهور آمد و در همان روز كه تصميم گرديد ، اوساخ وجود آنها به تيغ آبدار از روى عالم محو شد ؛ از براى اينكه علاقه و استمدادش از اين طرف بالكليه مقطوع گردد ، طرق شرق مسدود گردانيد . بعد از آنكه آينده و رونده و تجارش منع گرديد و هر كس كه از آن جانب مىآمد ، بعد از تفحص آنها را نيز مىگرفتند ، بناى تردد را برا از راه حلب و بحرا از جانب اسكندريه نهادند . بنابراين محض اينكه همان راه‌هاى مغربى هم بر روى آنها مسدود شود ، به موجب حكم همايون ما ، بدون تفريق عرب و عجم و ترك در دست هر كس كه متاع شرقى يافتند ، اموال شرقيه آنها را ضبط كرده و از خودشان نيز ضامن گرفتند ؛ چه احوال آن قبيل اشخاص ، جالب شبهه بود ؛ اما در دست كسى كه اموال شرقيه نبود ، هيچ دخل و تعرّض نكرده ، به حالت خودشان ترك و در تجارتشان ابقا گرديدند . يعلم الله « وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً » « 1 » كه ابدا به خاطر خطور نكرده است كه گزندى به شخص و طمعى به مملكت هيچ يكى از سلاطين اسلاميه برسانم ؛ و نيز خطور نمىكند مگر به الجاء امر شرعى . با خصوص مودّت سابقهء موروثى كه با شماها به درجه ابوت بنوّت پيوسته و حال اينكه حرمت حرمين هم مرعى و منظور بوده و تاكنون قضيه‌اى كه بين الجانبين باعث كدورت شود و وضعى كه مبنى بر عداوت و از طمع مملكت باشد ، از جانب عالى ما صادر نگشته است و شاهد عادل بر اين معنى ، سفارت اعلم العلما المتبحرين و افضل الفضلا المتورّعين ، ينبوع الفضل و اليقين ، مولانا ركن الدين - زادت فضائله - و فخر الامراء الكرام و ذخر الكبراء الفخام ذوالقدر و الاحترام ، المختص بمزيد عواطف الملك الصمد ، احمد - دام مجده - است ؛ زيرا قبل از آنكه مكتوب شريف شما و اصل شود و آنگاه كه به نيّت محو آثار كفر و ضلالت آن مفسد بىدين از عالم متوجه ديار شرق شديم ، محض تحريك سلسلهء و داد و تشييد مبانى اتحاد و استحصال ادعيه خيريه آن پدر بزرگوار - خلد اللّه ملكه - و متقيان مقبول الدعوات حرمين الشريفين مشار اليهما را ايلچى تعيين كرده ، به آن جانب فرستاديم . حق عليم و علام است كه در اين جانب جز محبّت چيزى نيست و من بعد هم احتمال بدى ندارد ؛ مگر رضايت به قلع و قمع اعداى دين ما كه به حسب الشرع واجب شده است ، ننمايند و اقدام به مخالفت كنند . آن وقت هر چه در وراى پردهء تقدير ربانى است به ظهور بيايد « وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ » . « 2 »

--> ( 1 ) . فتح ، 28 ( 2 ) . انفطار ، 19