محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
185
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
استطراد : اين نامه را كه در حضور سلطان خواندند و پيغامات سالف العرض سلطان را در حضور همايون تكرار به تذكار آوردند حضرت سلطان متغير شده فرمودند كه : من با اردبيل اوغلى جنگ دينى مىكنم نه جنگ مملكتى . اگر مقصود من فتح ممالك مىبود ، ممالك فرنگ نزديكتر و آبادتر از بلاد بعيدهء مخروبه ايران ويران بود . لشكر به فرنگ كشيده ، هيچوقت متحمل اين مشاق و مرارت مسافرت چند صد فرسخ نمىشدم . حرف آخر من همان حرف اول است . تا اردبيل اوغلى از آن طريق ملحدى بر نگردد و توبه نكند و آن ملاهاى مضّل اسلام صورت و كبر سيرت را كه باعث ريخته شدن خون چند صد هزار مسلمين و خرابى چندين مساجد و مقابر مشاهير و بلاد معموره و هتك پردهء ناموس هزاران زنان و دختران و امردان شدند ، به درگاه من نفرستد و به ممالك بايندريه قناعت كرده ، چشم از استيلاى ساير بلاد نپوشد ، مصالحه نخواهم كرد . و تا زنده هستم با او خواهم جنگيد و راه تجارت ايران را مسدود نگاهداشته ، ابدا مفتوح نخواهم كرد . هرگاه عمر من به اسيتصال او وفا نكند ، بنا به وصيت من ، اخلاف من هم او را و اولاد او را آسوده نخواهند گذاشت . شما جواب مناسبى به سلطان مصر نوشته ، بدهيد به بيغا ببرد و تا زيرك زاده ركن الدين افندى و قرجه احمد پاشا از مصر نيايند ، حركات دشمنانه به مصريان ننماييد ، بلكه سلطان از اين توسط صرف نظر كند و اگر در اين امر معتدّانه اصرار و چركسانه ابرام نمايد ، مجبورم كه عنان عداوت را به سمت مصر متوجه ساخته ، با او بجنگم ؛ زيرا حامى زنديق ، زنديقتر از محمى است . بنا به اين حكم محكم همايونى ، امناى دولت نامهاى كه ترجمهء آن از قرار ذيل است ، به تركى نوشته و به بيغا محمد بيگ داده ، در روز دوشنبهء پنجم رجب همين سال چاپارى به اردوى مصر رجعت دادند . ترجمهء نامهء سلطان سليم بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى أورثنا الارض و جعلنا من الأخيار و عداده و بشّرنا بأن يكون من الأبرار و صالحى عباده فى ما قال : « وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ » « 1 » و الصلاة و السلام على من اقتدينا بآثاره و اهتدينا بأنواره محمد الذى منّ الله على المؤمنين به ، و على إله و صحبه العظام . و بعد : مكتوب شريف عالى مقام وارد شد . احوالى كه متضمن مضمون شريفش بود ، مطالعه گرديد و معلوم شد كه از روزى كه آينده و رونده و تجّار كه منع از دخول خاك روم گرديده ، بعض قضايا به خاطر شريف خطور كرده كه در جانب عالى ما ملحوظ نبوده و به اين جهت در مقام شريف ما سوء ظن نموده شده است . بر رأى عالم آرا مخفى نيست كه غرض از
--> ( 1 ) . انبياء ، 105