محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
17
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
ديباچهء كتاب بسم الله الرحمن الرحيم و به ثقتى ستايش و ثنا سزاوار درگاه الوهيّت اكتناه حضرت قيّوم توانا و داناست كه در آن غير منقسم انقلابى درين دير فنا ظاهر و هويدا مىنمايد كه اعقل عقلاى سياسيّون و اعلم علماى مادّيون انگشت تعجّب در دهان ، در درياى بىپايان تفكّر مبهوت و حيران ، و در بيداى تحيّر مبهوت و سرگردان مىشود . طفل در آب به دست آمده را منجى يك قوم جبان معيّن فرموده ، ارشد و اشجع فراعنه را از اعجاز يد بيضا و از عصاى « حَيَّةٌ تَسْعى » « 1 » او عاجز و همان قوم ذليل را بر اقوياى عمالقه فائز مىگرداند . يتيم امّى را از ميان يك قوم وحشى سوسمار خوار و اصنام پرست جهالت شعار ، برگزيده ، تاج لولاك [ ما خلقت الأفلاك ] رسالت و تخت و ما أرسلناك نبوّت به او مىبخشد و مأمور به إعلاى كلمة الله و موفّق به هدايت چندين كرور گمراه را به طريق فلاح لا إله الّا الله فرموده ، سدّ سديدى در پيش سيلاب بنيانكن تصنيم و تشريك و تثليث مىكشد . پادشاهى است كه نه شريك دارد و نه نظير . شاهنشاهى است كه نه جانشين دارد و نه وزير . حاكم قادر على الاطلاقى است « فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » . « 2 » حاسم عادل در احقاقى است كه زبان چرا گويان را با تيغ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ « 3 » بريد . تحيّات زاكيات لايق پيغامبرى است كه سكّان فيفاى بداوت و جهالت را به شربت گواراى مدنيّت اسلاميّت سيراب كرده ، از براى انقلاب قلوب معيوب ، مغان و مشركان به اطراف جهان روانه داشت . سلام رحمت فرجام بر آل و اصحابش باد كه هر يكى در آن انقلاب ، مصدر خدمات مستوجب الفخر و المباهات گرديده ، نام نيكو در عالم تاريخ و سير گذارده ، به حيات ابدى و رحمت سرمدى نايل گشتند .
--> ( 1 ) . طه ، 20 ( 2 ) . بروج ، 16 ( 3 ) . انبياء ، 23