محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

165

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

صورت به كارهاى نظام الدين داده ، روانه دياربكر نمودند . روز بيست و هشتم كدخداى غريب بكتيها به دياربكر روانه گرديد . وقايع شهر صفر المظفر سنهء 922 روز غرّه ماه مذكور با اينكه حضرت خداوندگار شكار زياد از هر نوع پرنده و چرنده كردند ، باز عودت به شهر نفرمودند . روز هفتم ، على الترتيب ديوان شد . داود بيگ امين كليبولى به ديوان احضار گرديده ، به حكم همايون لت « 1 » زدند . روز دهم ، قاصد از حاكم بايبورد آمده ، خبر آورد كه ديو على سلطان به سمت گرجستان تاخته ، منوچهر شامخال را پريشان و گريزان نموده و نصف اهالى اظهار تبعيّت به ديو على سلطان كرده ، نصف آخرش نيز به نزد قزل احمد اوغلى رفته ، تابعيت او را پذيرفته‌اند . روز سيزدهم ، حضرت خداوندگار از شكار مراجعت فرموده ، به عمارت سلطنت تشريف آوردند و اين سفر شكار بيست و پنج روز طول كشيد . روز چهاردهم ، على الترتيب ديوان شد . وزرا و ارباب ديوانيان شرفياب حضور شدند . سفر به جانب شرق معين شد و از براى تدارك مهمات حربيّه و لوازم سفريه به وزرا تأكيد گرديد . و ايلچى مجارستان كه از براى استدعاى عقد مصالحه در راه مىآمد ، چاپار فرستاده شد كه به لشكر حاضر ركاب آن ممالك با سيورسات لازمه به زودى به سمت بايبورد بروند . روز پانزدهم ديوان شد . ايلچى پادشاه مغرب آمده ، نامه و هدايا آورد ، پيشكش كشيد . پادشاه مغرب عرض اخلاص و عبوديت كرده ، از حضرت خداوندگار علم حمايت طلبيده و از براى امداد هم لشكر خواسته بود و امر شد كه حضرت سلطان سليمان به ادرنه آمده ، روم ايلى را از هجوم دشمن محافظت نمايند . و به آقاى ينگىچريان امر شد كه بدون افاتهء وقت ، از دريا عبور كرده رو به راه نيكى شهر حركت نمايد . و به امير الامراى روم ايلى حكم شد كه از معبر كليبولى عبور كرده ، در ظاهر شهر بيغا اردو زند . و مقرر گرديد كه حضرت خداوندگار از راه كوتاهيه به ولايت قرامان تشريف فرما شوند و فرمان شد كه تمامى عمله در خانه سلطانى از اعلى تا ادنى ، در ركاب حاضر شوند . چون منوچهر شمخال گرجستان به استدعاى حكومت تمامى گرجستان بسانه نامى از امراى خود را به توسط حاكم بايبورد و قزل احمد اوغلى به دربار فرستاده بود ، لهذا سفر به آن جانب ضرورى شد . در روز شانزدهم ، يوسف آقا نامى از جانب مير حسين بيگ امير چشمگزك به ايلچىگرى آمد و پيشكش آورد و از براى عقد صلح دوباره ايلچى مجارستان آمد . روز

--> ( 1 ) . لت زدن از ياساى اتراك است و اين ضربتى است كه مقصر را به رو خوابانيده و دو نفر سر و پايش نشسته ، تازيانه به كفلش مىزنند .