محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

132

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

فرزندم سلطان سليمان شاه - طال بقاه . در وصول توقيع رفيع همايون واضح گردد كه در روز شنبه پنجم ماه ربيع الاول همين سال فرخنده فال - عمّت ميامنها - در آنى كه نزول همايون ما در پيشگاه قلعهء كماخ واقع شد ، بدون درنگ از هر طرف توپ‌هاى سنگين اژدر فم و بادلوشكه - زنبورك - هاى آتش دم ، بر آن قلعه حواله گرديده ، به قوارع رعد صدا و برق پيما شروع به كوبيدن و خراب گرديدن برج و باروى قلعهء مذكوره كه گرديده ، بر سر قزلباشان بد معاشان ساخلوى آن علامت قيامت ظاهر شد و با هر گشت كه از بارش تكرگ آتشين سراسيمه شده ، دست از قبضهء شمشير و تبر و تير برداشتند . لهذا لشكر جرّار خصم شكار ، بى تحاشى ، بربار و بروجش عروج كرده ، لواى ظفر التواى اسلام را بر قلعهء آن نصب نموده ، نزديك به وقت عصر بود كه قلعه را ضبط و تسخير و سر كوتواش مقطوع و بيخ قزلباشان مقلوع و از وجود شرارت آلود ملاحده ، اين قلعه متينه تطهير گرديده ، فحواى « فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » « 1 » به ظهور رسانيده شد و چون اهالى اين قلعه [ اهل ] اسلام بودند ، از مراحم همايون ما مقضى المرام گشتند و از جانب ما مقدار لزوم ساخلو و لوازم ديگر مقرّر و حاكمى معين گرديده ، عودت به سيواس نموديم . چون علاء الدوله بدبخت حاكم ذوالقدر ، در سفر سابق چالدران از التزام خدمت ركاب همايون ما انحراف نمود و علاوه بر اين ، با قزلباش اوباش اتفاق كرده ، خيانت و اهانت و عداوت‌هاى او به مرتبهء وضوح رسيد ، لهذا قلع و قمع او از واجبات دينيه شمرده شد و بنابر اين ، پلنگ پيشه دغا و نهنگ درياى هيجا ، سنان پاشاى صدر اعظم - دام اقباله - را كه در آن وقت بيگلربيكى روم ايلى بود ، به همراهى ده هزار لشكر گزيده و مقدارى هم از ينگىچريان قبل از حركت اردوى همايون به آن سمت اعزام گرديده ، ذات جلالت مآب من نيز يك روز بعد با اردوى همايون به آن سوى حركت و بعد از هفت روز مسافرت به قلعه چينى ، من توابع ذوالقدر نزول اجلال فرموديم . يك روز اتراق شد . در اين اثنا ، پاشاى مشار اليه به دشمن ملاقى شده مىجنگد و خبر غالبيّت لشكر ظفر رهبر ما را به عرض رسانيد و نيز فرداى آن روز كه روز چهار شنبه ، غرّه ماه جمادى الاولى سال مذكور بود ، كلهء بىدولت علاء الدوله بدبخت و سرهاى بىسعادت چهار پسر او را با سى سر از امراى ايلات ذوالقدر ور تركى چند نفر از چاوشان درگاه فرستاد و آنها را در پيش سم سمند سعادتمندم خاكسار نمودند و در مقابله اين ظفر شكر « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ » « 2 » را ادا كرده ، حكومت او را به جناب ايالت مآب و سعادت نصاب عضد الدوله و الدين على بيگ شهسوار اوغلى - دامت معاليه - كه از خويشاوندان اوست و به صداقت و اختصاص در خدمات سعادت آيات ما سر و جان دريغ نكرده و نمىكند ، دادم ، و از آنجا به قيصريه آمديم . شما نيز ان

--> ( 1 ) . انعام ، 45 ( 2 ) . اعراف ، 43