محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

12

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

مربوط مىشده است ، آقاى عبد الحسين نوايى نيز ، در كتاب « شاه اسماعيل ، اسناد و مكاتبات تاريخى » آورده‌اند كه در پاورقى به آنها ارجاع داده شده است . محمد عارف ، دربارهء استفاده از يادداشت‌هاى چلبى مىنويسد : « مقصود از نوشتن اين تاريخ اظهار حقيقت جنگ منحوس چالدران است و از براى اين مطلب مأخذهاى بهتر و راست‌تر از يادداشت روزانه حيدر چلبى منشى ديوان همايون كه از براى خزانهء اوراق دولتى كه در آن وقت به زبان تركى نوشته و در جلد اول منشآت فريدون بيگ مندرج است ، نيست ، لازم دانسته شد ، ترجمهء آن ، بىكم و زياد به علاوهء نامجات رد و بدل شده و بعض مطالب صحيحهء تاريخيه و جغرافيائيه و تراجم احوال رجال مآخذ اين وقايع مهمّه اتخاذ گرديده ، در اين تاريخ نوشته شود ! » « 1 » پس از كتاب منشآت ، مىتوان گفت كه از كتاب احسن التواريخ روملو نيز مطالب فراوانى نقل كرده است . وى به رغم آن كه نامى از اين كتاب نياورده ، اما به جز يكى دو مورد ، آنچه از كتاب روضة الصفويه نقل كرده ، دقيقا از همين كتاب گرفته شده است . از حقيقة التواريخ اسماعيل بيگ توقيعى نيز در چهار مورد نقل مىكند ؛ اما به نظر مىرسد ، موارد نقل شده بايد بيشتر باشد . اين كتاب به تركى بوده و وى برخى از نامه‌هاى مهم را از آنجا به فارسى بازگردانده است . ممكن است در مواردى كه با تعبير « تواريخ عثمانى چنين نوشته‌اند » مطلبى نقل كرده ، از همين كتاب حقيقة التواريخ يا يكى از آثار ديگرى باشد كه از مقدمه از آن ياد كرده است . اين كتاب ، نوشته‌اى متعصبانه بوده و تعصب آن به اين اثر هم سرايت كرده است . با اين كه بخش مهم كتاب ، ترجمهء منشآت فريدون بيك يا اخذ شده از ديگر آثار است ، اما وى مطالب خود را در لابلاى كتاب آورده كه چندان اندك نيز نيست . به همين دليل اثر حاضر را بايد ترجمه - تأليف ناميد . نويسندهء بخشى از اين مطالب را با مدخل : مختصر ، استطراد ، ايضاح و يا توضيح آورده و در پايان با تعبير « برويم سر مطلب » ترجمه و يا نقل از آثار ديگر ، ادامه مىيابد . وى در همين فواصل ، ديدگاه‌هاى خود را دربارهء شاه اسماعيل و اصولا صفويه و نيز سليم و عثمانيان بيان كرده است . وى مطالبى نيز از كتابهاى جغرافيا دربارهء برخى از شهرهاى مهم آورده كه مىبايست از يك اثر جغرافيايى عينا گرفته شده باشد . ما اين توضيحات جغرافيايى و يا مطالبى كه احيانا دربارهء برخى از اشخاص يا مفاهيم داشته است با نام « عارف » به پاورقى منتقل كرديم تا نظم تاريخى كتاب پايدار بماند . هدف عارف از نگارش اين كتاب مؤلف در مقدمهء اين اثر ، با ستايش از علاقهء ناصر الدين شاه به مطالعهء كتابهاى تاريخى ، از عدم وجود كتابى در زمينهء پيدايش دولت صفوى و اضمحلال دولت بايندرى ، ياد كرده و اشاره به پيشنهاد اعتماد السلطنه وزير انطباعات ناصر الدين شاه براى نوشتن اين اثر دارد . بر اين اساس ، وى هدف خود را از نوشتن اين اثر چنين بيان كرده است : « چون مقصود از نگاشتن اين تاريخ ،

--> ( 1 ) . همين كتاب ، صص 77 - 78