ابو الفضل مبارك
مقدمه 29
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي )
حضرت جبّهء مبارك را بر روى شيخ انداخته در مجلس نشاندند و فرمودند كه اين مرد در حيات چند روزه مرتكب افعال بد گشته ، امّا اين مناجات او - كه ابتدايش اين است : الهى ! نيكان را به وسيلهء نيكى سرافرازى بخشى و بدان را به مقتضاى كرم دلنوازى كنى - سبب نجات او شد . » شاهنواز خان گويد : « تكفير شيخ زبانزد خواص و عوام است . برخى به كيش برهمن بيغاره زنند ، و بعضى آفتابپرست گويند ، وجوقى دهريه خوانند . آنكه غايت تفريط به كار برد به الحاد و زندقه نسبت دهد و ديگرى كه انصاف مىورزد چون مقلّدان متصوّفه - كه بدنامكنندهء نيكونامى چندند - به صلح كلّ و وسعت مشرب و ادعاى همه اوست و خلع ربقهء شريعت و التزام طريقهء اباحت منسوب مىكند « 1 » » اسكندر بيگ منشى نيز شيخ ابو الفضل را متّهم به نقطوى بودن مىكند و دليلش بر اين مدعا ارسال نامهاى از سوى شيخ به مير سيد احمد كاشى از اكابر نقطويون است . مير سيد احمد كاشى در 1002 ق كه قتلعام نقطويون در ايران غوغا مىكرد ، در شهر كاشان به دست خود شاه عباس اوّل صفوى به قتل رسيد « 2 » . درهرحال شيخ سخت معتقد به سرنوشت و تقدير است ، چنان كه بعد از اينكه قلعهء چاندره به همّت رومى خان به دست همايون پادشاه افتاد و از بابت اين فتح به اعتبار و جاه و جلال رسيد و همين قلعه در رديف انعام و جُلدوى او قرار گرفت و او پس از چند روزى مرد ، مؤلّف در مورد مرگ وى نوشت : « . . . به حسب « سرنوشت » محسود روزگار شده مسموم از عالم رفت . » و نيز در روز كشته شدنش خطاب به يكى از غلامان خود كه وى را از
--> ( 1 ) . همان ، ص 618 . ( 2 ) . عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 909