غلامحسين افضل الملك

4

افضل التواريخ ( فارسي )

تسليمات رائقه و تحيات شائقه بر يازده جانشين و آل او باد ، كه در بحر ولايت ارزنده گوهر ، و در آسمان هدايت كواكب احد عشر باشند . اما بعد ؛ چنين گويد اين چاكر دولت جاويد مدت ، ميرزا غلامحسين خان اديب ، مستوفى ديوان اعلى ، ابن مرحوم مهدى خان بن على خان الشيرازى الزندى كه : چون بر حسب مشيت الهى نوبت سلطنت و شهريارى ايران به بندگان اعليحضرت قدرقدرت اقدس ظل الله ، مظفرالدين شاه ، روحنا فداه ، رسيد و عروس مملكت به كابين اين شهريار جوانبخت در آمد و تاج و تخت به وجودش رونق ديگر گرفت ، مرغزار ايران به وجود مباركشان تازه بهارى ديد و شمشير در كمر ايشان جوهر و صيقلى يافت كه دشمنان ملك و ملت گداخته و تابعين دين و دولت نواخته گرديدند . در اين اوان سعادت اقتران ، هر ذره‌يى در پرتو آفتاب حضور باهر النورش جلوه‌گر گرديد ، و هر عريانى از خلعت جلال و طلعت جمالش جبه‌يى بر تن پوشيد . اين چاكر دولتخواه هم‌چون ديد كه علم و هنر در حضور مباركشان بيشتر رواج دارد و اين سلطان باذل عادل بر اهل فضل و كمال زيادتر احسان آرد ، لهذا از ساير جلوه‌گرىها گسسته و به راه دانش پيوسته ؛ به يادگار ظهور و جلوس سعادت مأنوس اين شهريار عدل‌گستر هنرپرور ، در كمال عجله شطرى از كتاب « اعلام الناس » را ، كه در شرح حال و اتفاقات زمان خلفا و دوران است و به زبان عربى تلفيق شده است ، ترجمه كرده ؛ حكايات خوب و روايات مرغوب آن را ، بدون تكليف انشاءپردازى و تأسف قافيه‌سازى ، به زبان پارسى درآوردم و به خاكپاى مبارك تقديم داشتم . و چون ترجمه‌ى آن در جلوس اين شهريار جهاندار به اورنگ خسروى واقع شد ، لهذا اين كتاب را به « جلوس مظفر » موسوم ساختم . كنون كه آخر سنه‌ى هزار و سيصد و سيزده و ابتداى هزار و سيصد و چهارده هجرى است و مطابق زمان جلوس اين شهريار عادل است ، در مقدمه‌ى ترجمه‌ى اين كتاب بعضى از عطوفت‌ها و عدالت‌هاى اين پادشاه جمجاه را نسبت به رعايا نگاشته ؛ باقى آثار و مآثر سلطنتى را ، يوما فى يوما ، در سنه‌ى هزار و سيصد و چهارده مدون ساخته ، در هر سال كتابى تقديم مىكنم ؛ و در تلو آن ، ترجمه‌ى اعلام آن سال را انشاء اللّه مندرج مىسازم تا خدمتى نمايان كرده باشم . اگرچه شرح جلوس اين پادشاه كامكار منوط و مربوط به ذكر شهادت اعليحضرت ، ذو القرنين الشهيد ، شاهنشاه سعيد ، ناصر الدين شاه قاجار است ، كه روح ما ايرانيان نثار تربت او باد ؛ لكن از آنجايى كه مىخواهيم تهنيت به تعزيت مبدل نشود ، در اين مقدمه‌ى مختصره از شرح شهادت آن پادشاه ذيجاه اعراض كرده و آن داستان جان‌سوز را كتابى جداگانه خواهم نوشت ؛ و در اين كتاب ، فقط به تبريك و تهنيت پرداخته ، اشارتى به تاريخ جلوس سلطنت اين سلطان عادل كرده و يك دو فقره از آثار معدلت اعليحضرت شاهنشاهى ، روحنا فداه ، را مىنگاريم . روز جمعه ، هفدهم ذى القعده كه در زاويه‌ى مقدسه‌ى حضرت عبد العظيم ، عليه التكريم ، در يك فرسنگى تهران ، امر شهادت شهنشاه سعيد وقوع يافت ، مردم را چنان هراسى دست داد كه مال و جان خود را از دست اشرار و عيار هنگامه طلب در معرض فنا ديدند ؛ ولى اقبال بىزوال بندگان اعليحضرت مظفر الدين شاه ، روحنا فداه ، چنان با