غلامحسين افضل الملك

5

افضل التواريخ ( فارسي )

تائيدات الهى مطابق آمد كه در تهران و آذربايجان و ساير بلدان ايران ، جز امن و آسايش و فراوانى نعمت چيزى ديده نشد . اين امن و آسايش ، به واسطه‌ى تلگرافات دولتى ، باعث شكرگزارى عموم رعايا گرديد : اول ، خود جناب مخبر الدوله وزير علوم و دار الشفا و دار الفنون و وزير تلگرافات و معادن كه دولتخواهند ؛ و ثانيا ، به توسط جناب اشرف ميرزا على اصغر خان صدراعظم فورا از تهران به آذربايجان تلگراف شد . خاطر خطير اقدس همايونى ، روحنا فداه ، كه در آن سمت ولايت عهد داشتند ، از امر شهادت شاهنشاه شهيد سعيد مطلع گشت . بندگان اعليحضرت قدرقدرت خسروانه ، روحنا فداه ، بدوا از آذربايجان به تهران به اولياء دولت و وزراء مملكت تلگرافات وافى زده ؛ در نگاهدارى امور دستور العمل‌هاى كافى دادند ، و هر صاحب اداره‌يى به كار خود مسلط شد . و بعد تلگراف به جميع سلاطين اروپ كرده ؛ از امپراطوران عظيم الشأن و سلاطين روى جهان ، در همان‌روز هفدهم تا سه ساعت از شب رفته ، جواب‌هاى كافى و شافى آمده كه هريك امضاء و تبريك سلطنت مستقله‌ى اين شهريار عادل را اظهار داشته بودند . و ما صورت ترجمه‌ى تلگرافات سلاطين را در چند ورق ديگر خواهيم نگاشت . پس از اين تلگرافات ، بندگان اقدس شهريارى ، روحنا فداه ، تلگرافات سخت و مؤكد به حكام ولايات كرده ، دستور العمل‌هاى كافى دادند كه هريك به نظم ولايات مشغول شده ، از اقبال بىزوال شاهانه دست آشوب بسته و ابواب نعمت و امنيت گشاده شد . پركونيك روس ، « 2 » رئيس سواره‌ى قزاق ، به امر دولت به حفظ و حراست شهر دار الخلافه منتخب شد . اين سواره‌ى قزاق طورى خدمت به دولت و ملت ايران كردند كه تاكنون كسى چنان امنيت نديده بود . هركس تاريخ خوانده مىداند كه در تجديد هر سلطنتى چه آشوب‌ها در ايران وقوع يافته است ؛ و همه كس در خاطر دارد كه در وفات شاهنشاه غازى محمد شاه ، طاب ثراه ، و ديگر سلاطين سلف ، چه آشوب‌ها و چه اختلافات و چه گرانىها و چه شرارت‌ها دست داد كه نان يك من يك تومان و دو تومان و مرغ قطعه‌يى يك تومان خريدند و چه بىعصمتىها كردند . ولى در اين عصر ، از حسن توجهات و احكام و تلگرافات اين خسرو كامل ، طورى اسباب آسايش فراهم آمد كه عقول حيرت داشت . اشرار و اوباش تا ملتفت شدند كه شهنشاه شهيد شهادت يافته است ، ديدند چنان نظمى در شهرها و راه‌ها و معابر در كار است كه اگر جزيى خطايى كنند ، سواران مستحفظ آن‌ها را هدف گلوله خواهند كرد ؛ لهذا ، احدى جرأت شرارت نكرد و هر شريرى سالمترين مردمان شد . خبازان و قصابان نان و گوشت را فراوان كرده ، به قيمت معموله فروختند . رزازان را مجبور كردند كه تا ساعت پنج از شب در دكان نشسته ، روغن و برنج فروختند ؛ از نرخ معمول يك شاهى بالا نكردند . برحسب امر ملوكانه ، قرق صحراى دوشان‌تپه را كه تا فرسخ امتداد دارد با ساير قرق‌هاى دور شهر را اولياء دولت شكستند ، كه بوته به سهولت وارد شهر شود تا خباز

--> ( 2 ) - كذا ( - پالكوانيك . )