غلامحسين افضل الملك

مقدمه 18

افضل التواريخ ( فارسي )

و يا آن‌گاه كه عبد الحسين ميرزا فرمانفرما از حكومت معزول و به اقامت در عتبات عاليات مجبور مىگردد ، به طعنه مىنويسد : « سبحان اللّه ! در اظهار اين مطالب ، بعضى حيرت‌ها از براى خوانندگان دست مىدهد : كه بعضى مردم به درجه‌يى خوشبخت و با اقبال هستند ، كه چون روز ذلت براى آن‌ها دست مىدهد و دولت مىخواهد آن‌ها را از مركز سلطنت دور كند ، آن وقت به ايالت فارس نايل مىشوند ، كه آنجا پايتخت سلاطين بزرگ بوده است . و باز كه در فارس قناعت نكرده و ذلت به آن‌ها دست مىدهد ، به حكم دولت امر و مقرر مىشود كه از وزر و و بال فارس كناره كرده و از ايالت معزول شده ، به عتبات عاليات و كربلاى معلا ، كه خاك عثمانى است ، برود و مجاور و متوقف باشد ؛ تا سعادت آخرت دريابد و تهذيب اخلاق نمايد . » و يا آن زمان كه قصد پرخاش بر استقراض خارجى دارد ، مىنويسد : « اين قرض در سلطنت اين شاهنشاه عادل باذل وقوع يافته است ؛ و الا ، در دوره‌ى سلطنت شاهنشاه شهيد سعيد ، چنين قرضى نبود و من نمىدانم كه اين پول را براى چه مصرف قرض كرده‌اند ، تا شرح آن را بنگارم . فضول هم نيستم كه تحقيق درين خصوص كنم . به جعل و جهل مىتوانم احداث قولى كنم ؛ لكن ، من اهل جعل نيستم . همين‌قدر دانم كه : دولت براى مصلحتى اين پول را قرض كرده است ؛ كه كنون بايد ادا كند . » سپس ، چند سطرى پس از اين اعتراض ملايم و كنايه‌آميز ، به صراحت بر استقراض تاخته ، مىگويد : « خلاصه ، دولت ايران در اين اون ، بيست و چهار كرور قرض كرد و تقريبا دوازده كرور قرض سابق را ، كه صدى دوازده و هيجده بود ، ادا كرد . و اين قرض از قرار صدى پنج است و فرع آن خيلى كم است . و عمل گمرك منظم شد و بر عايدات آن افزوده شد ، كه اقساط اين قرض را در هر سال خواهد داد . اما ، من كه مور ضعيفى در اين مملكت هستم ، از قرض خيلى مىترسم . قرض اسباب قرض است . و قرض به معنى شكستن است ، كه شخص مستقرض از قدرت و اعتبار و اقتدار خود مىكاهد . ديگران گفته‌اند : « الدين يكسر - الدين » ؛ و مىگويم : « القرض يورث القرض » ؛ يعنى : قرض باعث شكستن مىشود . اى مردم ! كارى نكنيد كه به قرض بيفتيد . اگر قرض كرديد ، درصدد باشيد كه از خارج و داخل فايده برده ، قرض را ادا كنيد ؛ و تنخواه مقروضه را به مصرف بيهوده نرسانيد . « اين قرض دولت ايران ، براى اصلاح داخله خيلى خوب بود . اما ، من به خدا عرض مىكنم كه : سلطنت و دولت و ملت ايران را مستقلا از حوادث خارجه محفوظ فرمايد . و بعد ، به حضور مبارك اعليحضرت پادشاه ايران ، كه جان‌نثار وىام ، عرض مىكنم كه : محتاج به اين قرض نبوديد ؛ از آنكه ، خاك ايران غالبا طلا و زعفران است و مردمش باهنرند . كوه‌هايش پر از فلز است . معادنش انباشته از هرگونه نعمت‌ها است . فرنگيان آرزوى داشتن چنين مملكتى را دارند . بفرمائيد كه وزراء تقويت كنند و تجار را به كار وادارند ، تا معلوم شود كه ممالك ايران به جميع ممالك برترى دارد . « خدايا ! تو دانى كه من هوا و هوسم كم است ، به آسايش قناعت دارم ، و عمرم گذشته است ، و در عهد ما بلايى نصيب ايرانيان نخواهد شد ؛ اما ، به حال معصيت ، در اين دل شب استدعا مىكنم كه : اولاد و احفاد ما ايرانيان را مخذول خارجه نفرمايى و ما