غلامحسين افضل الملك
مقدمه 19
افضل التواريخ ( فارسي )
را مثل چند هزار سال قبل ترقى دهى ، كه مثل هنديان ، ذليل خارجه نباشيم . ذلت ما ايرانيان همينقدر بس ، كه يك دو بار ذليل اسكندر مقدونيه و عمر بن خطاب شديم و باز ترقى كرديم و تأسيس سلطنت آورديم و مستقل شديم . ديگر ما را ذليل فرنگيان دنى الطبع پستفطرت نفرما كه ظاهرا عادل بوده و اسباب آسايش فراهم مىآورند ، و باطنا هزار گونه تخريب دارند . الامر للّه و رضا به قضائه . « شربت به دست غير و ز جام رفيق زهر * در حيرتم كه من بستانم كدام را » يك نكته از معنى گفتيم و همين باشد . » به همانسان كه در رمز و كنايت استاد است ، در صراحت نيز هشيارانه بر عيوب بىشمار دستگاه حكومت تاختن مىگيرد . زان جمله ، آنگاه كه منصب رياست مجلس دار الشوراى كبرا ، طبق فرمان و دستخط سلطنت ، بر عهدهى ميرزا اسد اللّه خان ناظم الدوله محول مىگردد ، افضل الملك چنين مىنگارد : « چنين دستخطى كه آب و تابش فراوان و شد و مدش بىپايان و كر و فرش بيحد و بىمر است ، دربارهى جناب ناظم الدوله شرف صدور يافت ؛ ولى ، نتيجهيى به ظهور نرسيد . جناب ناظم الدوله ابدا به دربار نيامد و مجلس دار الشورا ترتيب نداد كه وزراء را در شورا حاضر كرده ، به حل و عقد امور و حفظ مصالح جمهور پردازد . از آنكه ، مىدانست با بودن صدراعظم ، ديگر رياست دار الشورا و وزارت دربار اعظم يا منصب وزارت داخله مهمل است . دولت وقتى كه صدراعظم داشته باشد ، كارها به رأى او مىگذرد ؛ ديگر مشورت وزراء لازم نيست . پس ، رياست دار الشورا هم لفظى بيمايه است ؛ و وزير دربار اعظم بودن يا وزير داخله شدن ، فايده و معنى ندارد . اين سه منصب وقتى معنى دارد ، كه صدراعظمى در كار نباشد ؛ تا رئيس شورا يا وزير دربار يا وزير داخله ، مداخلهيى در امور داشته باشد . ولى ، چون صدراعظمى در كار باشد ، آب نهرها در نزد او است . آن وقت ، منصب رياست شورا و وزارت دربار و وزارت داخله ، مثل سنگ آسياب است كه بىآب باشد ؛ و آن وقت گردش و اثر ندارد . » و يا آنگاه كه به تفصيل حالات كارخانهى قندسازى مىپردازد ، چنين هشيارانه بر كمپانىهاى اجنبى مىتازد كه : « بلى ! كمپانى و مدير خارجه كه با دويست هزار تومان يا پانصد هزار تومان سرمايه به ايران مىآيد و امتياز كار مىگيرد ، در صورتى كه پنجاه هزار تومان به وزراء و دانشمندان خائن دولت اول تعارف مىدهد ، و بعد فايده نبرده ، صد هزار تومان خانه و عمارت و كارخانه و ميز و مبل مىسازد ، و نوكرهاى زياد كه لزومى ندارند نگاهداشته و مواجب زياد مىدهد ، و بعضى خبطهاى ديگر مىكند ؛ آخر كارش به آنجا مىكشد كه ضرر كند و كلاه ايرانيان را بردارد و كارخانهاش را متروك دارد . آن وقت ، به زور سفارت يك طورى حفظ ظاهر را از دست ندهد ؛ الكلام يجر الكلام . از كارخانهى قند شيرين كه اين تلخى بار آمد ؛ از ساير كارخانههاى تلخ هم اشارتى كنيم : كه اهالى خارجه عيوب كار را دانسته ، اگر در كارهاى ايرانيان امتيازى مىگيرند ، ملتفت باشند كه حفظ آبروى دولت خود را كرده ، جهات كار را بسنجند كه ننگبار نياورند ، و به شركاى ايرانى خود ضرر نزنند و خودشان مخذول