محمدتقى نورى

59

اشرف التواريخ ( فارسي )

خود نمىشمرد و در آداب سپاهيگرى « 1 » و سوارى و لوازم مبارزات و شجاعت « 2 » رستم و اسفنديار را به نظر نمىآورد . چون در همان سال خديو بىهمال ( 45 ) به عزم انتظام تمام خراسان « 3 » و گوشمال اعادى و اشرار خذلان شعار آن سامان از مقرّ عزّ و شرف حركت و ماهچهء اعلام ظفر فرجام را شقه‌گشا و بعد از انضباط امور آن مملكت فسحت انتما « 4 » موكب جهانگشا منصرف به دار الخلافه « 5 » بود . خاقان سكندر شكوه افواج قاهره و جنود نصرت نمود « 6 » را از راه فيروزكوه مرخص به اوطان و خود با جمعى از « 7 » خواص امراى عالىمقام و مقرّبان درگاه فلك احتشام از دامغان به رسم سباى شكاركنان نزول اجلال به على بلاغ ارزانى و چند روزى در آنجا به شكار تازى و صيدافكنى تفريح قلب و تفرج خاطر حاصل نموده « 8 » ، از آنجا يكران عزيمت را به عزم ملاقات قرّة العين سلطنت و كشورستانى و درة التّاج خلافت « 9 » و جهانبانى به صوب سمنان گرم‌سير « 10 » معطوف داشته « 11 » و ديده حق‌بين را به ديدار بهجت آثار قرهء باصرهء « 12 » شوكت و جهاندارى فرزند والاگهر ارجمند خويش روشن ساخته ، در همان روز به تدارك جشن ملوكانه پرداخته ، امر قدر قدر عليّه به تهيهء اسباب عروسى شاهزادهء اعظم صادر گرديد . برحسب حكم محكم پادشاهى ، در مدّت دو روز تمامى اسباب و آلات و ضروريّات آن سور سرورزاى از اجتماع ارباب طرب و ارتباط اثاثهء آتش‌بازى و ملزومات لعب از نزديك و دور آماده و مهيّا شد . الحق در آن جشن ميمون و سور همايون به نهجى اسباب عيش بر بساط زمين گسترده شد كه گوش سپهر هزارچشم نشنيده و ديدهء روشنان فلك كهن‌سال نديده بود ، از جوش آتش

--> ( 1 ) . ملك : سپاهگرى . ( 2 ) . مج : لوازم حكمرانى و جهاندارى . ( 3 ) . مج : انتظام و انتساق مملكت خراسان . ( 4 ) . مج : بعد از انضباط امورات مملكت فيض انتما . ( 5 ) . مج : دار الملك . ( 6 ) . مج : نصرت‌پژوه . ( 7 ) . مج : « با جمعى از » ندارد . ( 8 ) . مج : درگاه ظفر فرجام از دامغان سباى شكاركنان نزول اجلال را به على بلاغ ارزانى و چند روزى به شكار اندازى و صيدافكنى تفريح قلب حاصل و . ( 9 ) . مج : دولت . ( 10 ) . مج : « گرم‌سير » ندارد . ( 11 ) . ملك : « معطوف داشته » ندارد . ( 12 ) . مج : غره ناصيه .