محمدتقى نورى

60

اشرف التواريخ ( فارسي )

بازى ساكنان افلاك را چنان به نظر مىآمد كه كرهء خاك سپهرى پراختر انور است و مقيمان خاك را چنان مشاهده مىرفت كه طاس فلك مجمرى از اخگر شعله‌ور است . گاهى از عروج تير تخش زمين مشعله‌ها بر محفل آسمان مىافراشت و وقتى از نزول ستارهء آسمان چراغ بر بهشتيان ( 24 الف ) زمين مىداشت . در آن آتش‌بازى جمعى از شور سور و گرمى بازار چراغان سمندرآسا پرواى خود ننموده « 1 » ، پروانه‌صفت خرمن هستى را به باد شرر بدادند و كالاى زندگانى را به آتش تماشا نهادند و ارباب طرب از تمامت ممالك محروسه جمع آمده ، به انواع نغمات دلگشا و ترانه‌هاى غم‌فرسا هوش‌رباى نظارگيان « 2 » آن محفل مينونشان مىبودند . از جمله مطربان كاشان بودند كه به نغمات دلكش و آوازه‌هاى روح‌افزا و سماع دلربا و اداهاى خوش‌نما ، زهرهء رامشگر را چشم خيره و تماشاگيان را جهان‌بين تيره ساخته بودند . از آواى چنگ و ناى كه از چرخ برين برگذشته بود ، محفل‌نشينان ملاء اعلى را سبحه در كف و درد در دهان فراموش و ساكنان صوامع و مساجد طاق ابروى گلرخان را محراب عبادت ساخته ، از هوش رفته بودند و مغنّيان خوش‌الحان اصفهانى به نواهاى مخالف و نغمه‌هاى « 3 » مؤالف و شعبه‌هاى موزون كوچك و بزرگ عراق و حجاز را عشّاق‌آسا مفتون و راست روان آن بزم ارم نظم از پيچش آوازه‌هاى دلكش حضيض قدم را از اوج فرق نمىشناختند و كاخ‌نشينان « 4 » آن محفل مينو مقابل متاع هوش و دل را در بازار سوداى طرهء رقّاصان چين و چگل به گوشهء ابروى نگاهى درمىباختند . « 5 »

--> ( 1 ) . ملك : نه‌نموده . ( 2 ) . ملك : نظاره‌گيان . ( 3 ) . ملك : نغمهاى . ( 4 ) . ملك : كخ‌نشينان . ( 5 ) . مج : و در همان روز به تدارك طوى ملوكانه و جشن عروسى شهزاده پرداختند . اوامر عليه به انجام اسباب عروسى صادر شده ، در عرض ده روز تمامى اسباب و ادوات و آلات لهو و سرور از اثاثهء آتشبازى و ارباب طرب از نزديك و دور مهيا و آماده شده ، الحق در آن عروسى دستگاهى چيده شد كه گوش روزگار نشنيده و چشم مهر و ماه نديده ، آتشبازى در آن بزم ترتيب يافته و اختراع شده كه خالى از تكلف ديدنى نبود . از آن جمله تير شهاب متعارفى در آن عيش به يك مجلس به جايى رسانيده بودند كه در عين بازى در يك بار صد هزار تير به آسمان عروج مىكرد كه انجم و اختر از نظر ناپيدا بودند . در حالت نزول چندين هزار ستاره خوش‌رنگ ميل به زمين مىكرد . در آن سور پرشور -