محمدتقى نورى
58
اشرف التواريخ ( فارسي )
مأمور شدن شاهزادهء بلندقدر از ركاب شاهنشاه جهان به بلدهء سمنان در اواخر حمل سنهء 1214 ، بلدهء سمنان را به جهت يورت و مسكن شاهزادهء نامدار معيّن و با جمعى از عبيد و خدم و چاكر و حشم با دستگاهى لايق و اسبابى موافق « 1 » ، مأمور به بلدهء مزبوره ساختند . شاهزادهء كامكار از دربار گيتىمدار شاهنشاهى « 2 » چون گوهر از صدف جدا شده ، نزول اجلال را به سمنان ارزانى و ساحت آن ديار را از فرّ قدوم ميمنت فرجام غيرت « 3 » روضهء دار القرار ساخت . سكان آن سرزمين از مژدهء وصول موكب سعادت قرين شادمانىها نموده ، كلاه افتخار به آسمان انداختند و مراسم استقبال و جاننثارى را به عمل آورده ، در عوض قربانىهاى متعارف « 4 » جانها فدا كردند . شهزادهء والاشأن ظلّ عاطفت را بر فرق فرق انام گسترده ، لوازم مرحمت را مبذول و همگى وضيع و شريف را « 5 » به شمول عواطف و « 6 » مراحم و الا اميدوار و ابواب مروّت و داد « 7 » را بر روى اقاصى و ادانى گشوده ، طريقهء عدالت را پيشنهاد و وجههء ضمير منير فرمودهاند . « 8 » الحق اهالى سمنان از فقرا و توانگر تمامى در عهد دولت آن شهزادهء نيكوسير مرفه الحال و آسودهخاطر « 9 » در بستر امنيت و آسايش غنوده ، هميشه ساغر دهان را لبريز شكر و دعاى خير آن « 10 » خسرونژاد والاشأن داشتهاند و تا مدّت شش سال ( 44 ) كامل شاهزادهء دريادل در آن بلدهء مينو منازل « 11 » به عيش و كامرانى و تحصيل علوم متداولهء رسمى « 12 » اشتغال و مراسم « 13 » فرهنگ و دانش و مراتب « 14 » طريقهدانى و بينش و آداب سوارى و تيراندازى و مدارج ( 23 ب ) شمشيرورزى و شكارافكنى و اسبتازى مشغول و « 15 » به مرتبهء كمال رسانيده ، در محاورات و متداولات « 16 » افلاطون را طفل دبستان
--> ( 1 ) . مج : خدام موافق . ( 2 ) . مج : پادشاهى . ( 3 ) . مج : « غيرت » ندارد . ( 4 ) . مج : متعارفه . ( 5 ) . مج : « را » ندارد . ( 6 ) . مج : « عواطف و » ندارد . ( 7 ) . مج : سلوك . ( 8 ) . مج : پيشنهاد و سلوك فرمودهاند . ( 9 ) . مج : آسوده و . ( 10 ) . مج : « آن » را ندارد . ( 11 ) . مج : منزل . ( 12 ) . مج : در تحصيل متداولات رسمى . ( 13 ) . مج : و به كنوز . ( 14 ) . مج : رموز . ( 15 ) . مج : تيراندازى و مراسم شكار و اسبتازى را . ( 16 ) . مج : در متداولات و محاورات .