محمدتقى نورى
36
اشرف التواريخ ( فارسي )
عقيدت زشت « 1 » خود با شاهد جانگزاى انواع فتن و محن نشيند . آن پادشاه ( 15 ب ) دينپناه با آنهمه زور و فرّ و هيبت و سطوت « 2 » كه فلك را ياراى دم زدن و سپهر بلند را جرأت « 3 » نفس برآوردن نبود ، از بىمهرى زمانه و سستعهدى روزگار به حكم سرنوشت قضا و قدر صهباى ناخوشگوار مرگ چشيد و از دست چهار نفر فرّاش بدمعاش و طشتدار جفاكار در بستر سلطنت و مهد خلافت ، به حكم وراثت و اقتدا به آباى عالىمقدار ، از شربت شهادت نوشيد . « 4 » آن كافر نعمتان ستمشعار و آن نمكحرامان بدكردار ، از روى بىوفايى و بىشرمى ، آن خسرو پاكدين و خديو پاكيزه آيين را : مثنويه : « 5 » زدندش يكى زخم پهلوگذار « 6 » * كه از خون زمين گشت چون لالهزار درافتاد خسرو بدان زخم تيز * ز گيتى برآمد يكى رستخيز درخت كيانى درآمد به خاك * بغلتيد در خون تن زخمناك برنجد تن نازك از درد و داغ * چه خويشى بود باد را با چراغ تن شاه غلتيد در خاك و خون * كلاه كيانى بشد « 7 » سرنگون سليمانى افتاد در پاى مور * همان پشه كرد بر « 8 » پيلزور به بازوى بهمن برآمود مار * ز رويين دز افتاد اسفنديار بهار فريدون و گلزار جم * به باد خزان گشته تاراج غم نسبنامهء دولت كيقباد * ورق بر ورق داد گردون به باد « 9 » چون سپهر ملاعب و فلك مشعبد و چرخ مقامر ، اينچنين لعبى از پس پردهء تقدير بنمود ، تاج « 10 » خسروانى از تارك « 11 » آن پادشاه عادل درربود ، فزغ اكبر آشكار او هول رستخيز « 12 » در
--> ( 1 ) . مج : عقيدت فاسد . ( 2 ) . مج : سطوت و هيبت . ( 3 ) . مج : قدرت . ( 4 ) . مج : به حكم وراثت اقتدا به اجداد و آباى عاليمقدار خود نموده شربت شهادت نوشيد . ( 5 ) . مج : « مثنويه » ندارد . در نسخه ملك « مثنويه » قبل از بيت دوم آمده است . ( 6 ) . متن : پهلوگزار . ( 7 ) . مج : شده . ( 8 ) . مج : با . ( 9 ) . مج : ورق بر ورق برده هرسود به باد . ( 10 ) . مج : و تاج . ( 11 ) . مج : تارك مبارك . ( 12 ) . مج : روز رستخيز .