محمدتقى نورى
35
اشرف التواريخ ( فارسي )
تربيت پادشاهى پايهء اعتبار از فرق فرقد گذرانيده ، صاحب مال و جاه و دولت و دستگاه گرديده بودند . « 1 » ( 29 ) مع هذا به مقتضاى سرشت بد و موجبات « 2 » طبيعت ناپاك و اصل خبيث و سوءسيرت و زشتى عرق پليد و قبح غريزت ، خاك بر ديدهء مردمى و مروّت انباشته ، حقوق تربيت و حق احسان ولىنعمت را فروگذاشته « 3 » به چنين حركت مستهجنى « 4 » كه تا قيام قيامت تير ملامت را نشانه و به اقدام قتل ناحق پادشاه اسلام ، چندين هزار خون خلايق را بهانه شدند « 5 » و كمتر از سالى هركدام به عقوبت هرچه تمامتر و سياستهاى متنوعه كه هريك از ديگر دردناكتر « 6 » بود ، به ياساى شاهنشاهى « 7 » مخصوص گشته ، سفر سقر اختيار نمودند . نه در دنيا بعد از آن عمل قبيح دمى از تشويش آسودند و نه در آخرت با اين فعل « 8 » شنيع راحتى خواهند ديد . بديهى است كه هركه « 9 » به خون پادشاهان دليرى نمايد و العياذ بالله دست شوم خود را به خون خسروان بيالايد ، در دنيا موجب خسار و نكال « 10 » و در قيامت « 11 » مستحق سخط خداوند قهار و مستوجب شرارهء نار خواهد بود ، بلى : پادشه سايه خدا باشد * سايه با ذات آشنا باشد ( 30 ) هرناسپاسى كه بىهراس به طلعت پادشاهان به چشم بد نگرد و هركافر نعمتى كه با خسروان كه ولىنعمت جهانيان و مظهر لطف و قهر يزدانند ، در ظاهر و باطن طريق خيانت سپرد ، ديدهء زندگانى او على العجاله در دو جهان تيره و چشمهء حيات و معاشش در دو عالم غبارآلود و مكدّر و چشم بختش خيره و به نشتر قهر ايزد دادگر زيروزبر آيد و كيفر آن از پادشاه حقيقى بيند و به پاداش آن عمل « 12 » از شجرهء نيّت بد خويش « 13 » حنظل بلا چيند و به انتقام
--> ( 1 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 2 ) . مج : اقتضاى . ( 3 ) . مج : ضايع گذاشته . ( 4 ) . مج : حركت مستهجن قيام نمودند . ( 5 ) . ملك : « شدند » ندارد . ( 6 ) . مج : و به سياست متنوعه كه هريك از ديگرى مولمتر . ( 7 ) . مج : پادشاهى . ( 8 ) . مج : اعمال . ( 9 ) . مج : كس . ( 10 ) . مج : نكال و خسار . ( 11 ) . مج : آخرت . ( 12 ) . مج : آن عمل زشت . ( 13 ) . مج : هردم .