محمدتقى نورى

509

اشرف التواريخ ( فارسي )

دوحه : درخت بزرگ پر شاخه ، درخت تناور دها : زيركى دماء : خون‌ريزى ديان : قاضى ، داور ، حاكم ، محاسب ذ ذاهل : غافل ، بىپروا ذئاب : جمع ذئب ، گرگ‌ها ذياب و كلاب : ديوانگى ذبول : پژمرده ذخار : بسيار ذخيره‌كننده ذريح : طمع ، اميد ذلاقت : فصاحت ر راغ : مرغزار ، صحرا رايض : رام‌كننده رزانت : باوقار بودن ، سنگين بودن ، وقار رزين : محكم ، استوار ، باوقار و سنگينى رزيه : مصيبت عظيم رشاقت : نيكويى رطب اللسان : ترزبان ، شيرين‌زبان رغايب : نفايس رمح : نيزه روشان : روشن ، تابناك رياض : روضه ، باغ‌ها ريّان : سيراب ، تر و تازه ، شاداب ريم : چركى كه از جراحت يا از بدن خارج شود ، چرك ز زخار : پر و لبريز زله : ستوه و عجز ذغن : پرنده‌اى است از راسته روزانه ، از دسته بازها كه در حدود 7 گونه از آن شناخته شده و متعلق به نواحى گرم و معتدل آسيا و اروپا و آفريقا هستند ، خونخوار و چابك و قوى است . زقوم : سنجد ، گويند درختى است در جهنم داراى ميوه‌اى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند ، هرچه تلخ و سمى زه : تحسين س سالدات : سرباز ، مأخوذ از كلمهء سولدات فرانسوى يا آلمانى سآمت : دلتنگى و ملامت سباى : سوارى كه ما يحتاج خود را به فتراك بسته و مسلح و مكمل يراق مىراند . سباى سوار : زبده‌سوار ستاج : شاخ تازه ستام : يراق و زين اسب ستوقه : معرب ستو كه به معنى درم ناسره است سخط : غضب سدّه : تخت و نشيمنگاه سرادق : خيمه ، سراپرده سغبه : فريفته ، مسخره سفك : ريختن آب ، خون و مانند آن ، سفك