محمدتقى نورى
508
اشرف التواريخ ( فارسي )
جرانغار : سمت چپ لشكر ، ميسره جودى : كوهى است به جزيره كه سفينه نوح بر آن ايستاد جورشيم : ستمپيشه چ چرغ - صقر : پرندهاى است شكارى چغاله : آلتى موسيقى كه عبارتست از دو باريكه چوب تراشيده كه انتهاى آنها به هم متصل بود و به شكل انبر و زنگ مىساختهاند و زنگولههايى در دو انتهاى ديگر آن مىبستند و با بستن و باز كردن اين دو شاخه زنگها و زنگولههاى مذكور به صدا درمىآمد چكاو : چكاوك ، نغمهاى از موسيقى چگل : كنايه از زيبارويى ، نام شهرى از تركستان چنداول : گروه ح حبور : شادى و فراخى عيش ، نيكوكاران حجر : دامن ، پناه ، كتف حداثت : تازگى ، نوخاستگى ، ابتداى هرچيز ، اول جوانى حذافير : بحذافيرها حرونى : سركشى ، سرپيچى حسام : شمشير برّان حساد : درو كردن ، درويدن حصه : نصيب ، بهره حلل : لباسها ، پيرايهها حمام : كبوتر حنظل : گياه تلخ حصه : بهره ، بخش ، نصى ، سهم خ خافقين : شرق و غرب خامل : پست ، فرومايه خباط : شوريدگى خدارت : پردهنشينى ، مخدره بوده خدو : آب دهان خذلان : فروگذاشتن يارى ، مدد نكردن ، ضعف و سستى خزف : ظرف سفالين خضارت : سبزى ، ترههاى سبز خفتان : نوعى از جبه و جامه روز جنگ كه آن را قزاگند گويند ، جامه سپاهيان . خلت : دوستى خمول : گمنام شدن ، بىنام و نشانى خواجهتاش : دو بنده يك مولى ، همقطار د داهى : زيرك ، باهوش ، تيزفهم دبور : بادى كه از مغرب وزد ، باد غربى دثار : جامه رويين درع : جامه جنگى كه از حلقههاى آهنى سازند ، زره درى : منسوب به دربار پادشاه دشكرده : آماده شدن دغا : نادرست ، ناراست ، مكر ، فريب دگنگ : چماق