محمدتقى نورى

447

اشرف التواريخ ( فارسي )

شهيد ، محمّد شاه ، - طاب ثراه - به حكم خسرو روزگار ممالك فارس را حكمران و صاحب اختيار بود « 1 » ، به اندك روزگارى به هواى نفس محال‌جوى و اغواى مشتى فرومايگان دون‌پايه قدم از جادهء متابعت و فرمان‌بردارى بيرون نهاده ، مرة بعد اخرى به هوس تاج و افسر طالب ديهيم و كمر گشته ، چون طالب مجهول بود ، بالاخره پس از مغلوبى و مخذولى چند ، مژدهء جان‌بخشى يافته ، جهان‌بين خود را بنابر باطل‌بينى در عنفوان جوانى بر سر « 2 » ملك و افسر ( 182 الف ) گذاشت و چشمهء اميد خود را به تيره‌رايى و خيره‌چشمى در ايّام شباب به خار و خاشاك نادانى و زيان‌كارى انباشت . چون « 3 » هوسش از صرصر قهر خسروى فرونشست و آتش افسرطلبى او به آب تيغ صاحب ديهيم به استحقاق منطفى گرديد ، خواهش زيارت بيت اللّه الحرام نمود ، به جهات چند به شرف انجاح مقرون نگشت . متمنّى خاكبوسى آستان ملايك‌آشيان سلطان خراسان ، على ابن موسى الرضا - عليهما السّلام - شد . « 4 » به عزّ اجابت تلقّى گرديد . « 5 » نخستين وهله به حكم خديو زمان راقم اين حروف پريشان نوّاب خان را مهماندار و خدمتگزار آمد « 6 » و در ثانى به علّت فراهم آمدن زوّار حركت خانى را علتى پديد آمده به تعويق اوفتاد . اين بنده برحسب حكم همايون ، آدمى از جانب خود در ركاب خان گذاشته و چنانچه شرح داده شد خود به ايلغار عازم دربار جهان‌مدار اشرف گرديد . پس از چند روز ديگر موكب خانى با هودج مهد عليا ، والدهء مكرمهء « 7 » شيخ على ميرزا ، به عزم زيارت خاك پاك طوس از دار الخلافه با دستگاهى شايان حركت تا در بيست و ششم شهر شعبان المعظم « 8 » وارد طرق و كوكبهء اجلال شاهزادهء كامكار با جمعى از خواص به استقبال عمّ نامدار و والدهء خويش « 9 » نهضت پيرا و در دامن كوه طرق نظر به وفور عطوفت و مهربانى يكديگر را در كنار عزّت كشيدند و « 10 » از رنج راه و زحمت مفارقت حضرت پادشاه والدهء خود را پرسشى گرم نموده و

--> ( 1 ) . مج : « بود » ندارد . ( 2 ) . مج : بر سر سوداى . ( 3 ) . مج : چون شعلهء . ( 4 ) . مج : گشت . ( 5 ) . ملك : نمود . ( 6 ) . ملك : « آمد » ندارد . ( 7 ) . مج : نوّاب . ( 8 ) . مج : 1222 . ( 9 ) . مج : والده و عم نامدار خويش ؛ ملك : و عم نامدار و . . . ( 10 ) . مج : « و » ندارد .