محمدتقى نورى
444
اشرف التواريخ ( فارسي )
استقبال خلعت مهر طلعت حضرت شاهنشاهى تجشّم نموده ، عازم خلعتپوشان طرق گشت . صحراى طرق از وصول طليعهء اقبال شاهزادهء بىهمال و طلوع كوكب چهرهء خورشيد مثالش روشنتر از دامن خورشيد « 1 » گشت . در آنروز نيز به داب و آيين ديرينه و دستور و قانون پيشينه شيرينى و شيلان كشيده ، بدانسان كه ديدهء خرد « 2 » دوربين و چشم « 3 » عقل انصافگزين از وفور آن حيران مانده ، وضيع و شريف از آن موايد لطيف حظّى موفا و نصيبى مستوفا برداشتند و حصّهاى نيز به جهت تحصيل رضاى خالق مار و مور از براى ادّخار مثوبات اخروى قسمت وحوش و طيور را در آن صحرا خرمن خرمن و توده توده گذاشتند . ملك حسين ميرزا و يوسف على خان رضوى را با چهار نفر ديگر از رؤساى افغان مخلّع و جميع امرا و خوانين به انعام خلاع مهر شعاع مقطّع و خود نيز سر و بر انور را به حليهء تاج و وهّاج و قباى كيانى چون مهر ( 180 ب ) خاورى بياراست و به عزيمت مقر كامرانى از بزم عشرت برخاست . از رباط طرق الى شهر چه از سپاهى و چه « 4 » رعيت سواره و پياده تماشاكنان و تهنيتگويان دورويه صفآرا گشته در بين صفوف ارباب طرب و مغنّيان خوش الحان رقصكنان و سرودگويان و ميلگيران دستهبهدسته به آيينى كه دارند همه راه ترنمسرا و هنگامهآرا بودند و تماشاييان به نكات دلكش رنگين و كرشمههاى « 5 » شيرين و آواهاى نمكين مرغ دل پير و جوان « 6 » را صيد مىنمودند . بدين ابّهت و ساز و كوكبهء حشمت ارض اقدس از فر طلعتش رشك روضهء رضوان و غيرت باغ جنان آمد . سرافرازى يافتن يخشى محمّد خان و عظماى اوزبكيه و مرو شاهيجان « 7 » به ركاب شاهزادهء نصرتنشان « 8 » ( 181 الف ) يخشى محمّد خان از امراى اوزبك و اعاظم آنجاست « 9 » و مردى مدبّر صاحب مدرك است و قرابتى نزديك « 10 » به جناب ناصر الدّين ميرزا دارد و بعد از قتل
--> ( 1 ) . مج : افق . ( 2 ) . مج : ديدهء ديده . دور « ديده » دوم خط كشيده شده . ( 3 ) . مج : « چشم » ندارد . ( 4 ) . مج : « چه » ندارد . ( 5 ) . مج : كرشمهاى . ( 6 ) . مج : برنا . ( 7 ) . مج : مرو شاهجان . ( 8 ) . ملك : « عنوان » را ندارد . ( 9 ) . مج : از اعاظم امراى اوزبك . ( 10 ) . مج : قرابت نزديكى .