محمدتقى نورى
240
اشرف التواريخ ( فارسي )
به عهدهء « 1 » اهتمام محمّد ربيع خان قور يساول باشى و محمّد خان نسقچىباشى و يساولان و نسقچيان مقرّر گرديد « 2 » كه هريك به آيين شايسته در كمال آراستگى از معبر دربند به « 3 » نهايت حزم عبور و در فضاى دربند چهچه لشكر برانغار و جوانغار هركدام در محل خود قرار و استقرار يافته ، هيچ آفريده را قدرت آن نبود كه از صف خود خارج و به صف ديگر داخل شود . « 4 » ابراهيم خان « 5 » قراتكنى با دو نفر « 6 » سالور و ساروق « 7 » كه راهنماى سپاه منصور بودند « 8 » به همراهى قراولان از پيش رفته ، همينكه قريب به دربند چهچه رسيدند ، سياهى قراول تركمانيهء طژن « 9 » از دور نمودار شده ، قراولان چون مأمور به جدال نبودند ، جلو كشيده ، شهزادهء بلنداقبال را از وجود قراول دشمن خبر « 10 » كردند و معروض داشتند كه به قدر سيصد چهار صد سوار نامدار و بهادران كارى تكّه قرار و « 11 » به قدر ده دوازده هزار گوسفند ايشان در چراگاه دامن كوه « 12 » و علفزار مىباشد . خسرو دشمن شكر بعد از استماع اين خبر با فوجى از مبارزان كه حاضرركاب نصرت انتساب بودند ، جلوريز به سروقت آن برگشتهبختان « 13 » رسيده ، به ستيز و آويز مشغول گشتند . سواران تكّه به قدر مقدور پاى ثبات افشرده ، قدم جسارت پيش نهاده ، كه از چهار جانب « 14 » درياى بلا مواج و دليران لشكر فيروزى اثر تيغ انتقام از نيام كشيده « 15 » ، ( 91 الف ) به طرفة العينى جميع آن مخذولان غريق لجّهء فنا و محصور لشكر ظفر انتما گرديدند . « 16 » چون
--> ( 1 ) . مج : به عهده و . ( 2 ) . مج : مقرر شده و امر گرديد . ( 3 ) . مج : در . ( 4 ) . مج : هيچ آفريدهاى از صف خود خارج و داخل به صف ديگر نشود . ( 5 ) . مج : ابراهيم نام . ( 6 ) . مج : دو نفر از . ( 7 ) . مج : سارق . ( 8 ) . مج : بودهاند . ( 9 ) . مج : قراول تكّه طژن . ( 10 ) . مج : خبردار . ( 11 ) . مج : تكّه در دامن كوه چهچه قرار . ( سپس به اندازهء يك كلمه جاى خالى هست ) ( 12 ) . مج : « دامن كوه » ندارد . ( 13 ) . ملك : « بختان » ندارد . ( 14 ) . ملك : جوانب . ( 15 ) . مج : درياى بلا متوجه آن تيرهروزان شده دليران لشكر تيغ انتقام از نيام بيرون آورده . ( 16 ) . مج : فنا و قبل صحراى عنا گرديدند .