محمدتقى نورى
226
اشرف التواريخ ( فارسي )
كه بلند شد ، اجزا از يكديگر تفارق جسته ، سنگ چندين پاره شد ، بعضى از آنها به ديوار عمارت خورده و بعضى بر ارسى وارد آمد و يكپارچه آن « 1 » به فرق مبارك شاهزاده رسيده ، به « 2 » قدر چهار انگشت جانب راست سر مبارك را شكافته و رد شده ، به پنجرهء عمارت رسيده ، آن را درهم شكست . چون هميشه عنايت يزدانى كفيل « 3 » حال شاهزادهء بىهمال بود ، بهجز اين آسيب ديگر به بدن مبارك آن حضرت نرسيده ، در كنف عنايت و ظلّ حراست پروردگاريش محفوظ داشته ، در مسند عزّت و كامرانى و وسادهء خلافت و جهانبانى او را به وديعت گذاشت . « 4 » مخدّرات حجلهء عصمت از سنوح اين قضيهء جانفرسا در غرقاب ( 85 ب ) حيرت و اضطراب افتاده ، سراسيمهوار به سروقت آن برگزيدهء قادر « 5 » مختار رسيده ، از صدور آن وهن عظيم « 6 » و ظهور سيلان خون از سر مباركش شيون آغاز كرده ، موىها كنده و روىها خراشيدند . « 7 » شاهزادهء بلنداقبال باوجود زخم چنين در آن حال در مقام منع آنها برآمده ، « 8 » به جهت تسليهء خاطر حريمان حرم و تسكين جزع و فزع ايشان در همان گرمى از جا حركت و به خانه تشريف بردند و زخم را خشك بند نموده ، به استراحت مشغول شدند و به جهت
--> ( 1 ) . مج : . . . باشند در جوف فواره سنگى كه در كنار حوض حرمسرا افتاده بود ، ريخته و آبزده چوب مىدوانيدند ، تا كمال ريختگى و محكمى را به هم رسانيده ، به توهم اينكه تا شاهزاده تشريف را به اندرون نياوردهاند ، هنگامه بازى سرپا كرده باشند آتش را به سر چوب بلند كرده ، به آن رسانيده بودند . چون باروط نهايت رطوبت را داشت به محض ملاقات آتش تأثيرى نكرده بعد از آنكه به كرات تجربهاندوز شده كه اثرى بر آن مرتب نشد رفتهرفته پيش رسيده آتش در آن زده بودند و ليكن هنوز نايرهء آن ملتهب نگرديده شاهزاده بيداربخت قدم مبارك به اندرون حرم گذاشته هنگامه آتشبازى را به نظر همايون گرم درآوردند . به تصور اينكه اسباب آتشبازى است كه از بيرون به اندرون آوردهاند ، به آن نپرداخته ، در حالتى كه از محاذى آن مىگذشتند آتش به شدت هرچه تمامتر ملتهب و مشتعل گرديده از قضاى الهى و تقديرات فلكى سنگ ترقيده چند پارچه شده ، يك دو پارهء آن به ديوار عمارت و يكى هم به ارسى و پارهء ديگر به . ( 2 ) . مج : كه به . ( 3 ) . ملك : هميشه كفيل . ( 4 ) . مج : شاهزادهء نيكوخصال بود ، بدن بىبديل آن حضرت را از قضاى چنينى صيانت نموده ، در كنف عاطفت و ظل حمايت پروردگاريش نگاه داشته ، در مهد عزت و كامرانى و بستر نبالت و جهانبانى اين عالم به وديعت گذاشت . ( 5 ) . مج : حضرت . ( 6 ) . مج : آن امر عجيب . ( 7 ) . مج : خراشيده . ( 8 ) . مج : درآمده .