محمدتقى نورى
227
اشرف التواريخ ( فارسي )
اينكه خارخارى در خاطر مردم به جهت عيد سلطانى واقع نشود و عيش نوروزى ازين سبب نقصانى نپذيرد ، آن شب احدى را از اين سانحه مطّلع نفرموده ، صبحى فرستادهاى « 1 » مسوّد اوراق و عباس خان قوللر آقاسى را ازين واقعهء جانكاه آگاه ساخته ، « 2 » در « 3 » همان ساعت جرّاح را برداشته ، به حضور اشرف مشرّف شده ، زخم را ملاحظه نمود « 4 » . طول آن به قدر چهار انگشت و عرض آن پهناى دو انگشت مىشد . از ملاحظهء « 5 » اين حالت دود حيرت از كاخ دماغ اين بىمقدار بيرون رفته ، از خود بىخبر شده ، « 6 » و ليكن در ظاهر بنابر مصلحت در مقام دلجويى آن خديوزادهء بىهمال برآمده ، كه مبادا در صورت حقيقت حال « 7 » موجب توهّم خاطر مبارك آن سرور گردد « 8 » ، سرور خدا نخواسته مزيد ضعف بدن و شدّت مرض شود . « 9 » هرچند « 10 » اثر تغيير و واهمه از « 11 » بشرهء مباركش تفرّس ننمودم و در كمال عظمت و اقتدار نشسته از وقايع دوشينه رطب اللسان بودند . جرّاح به لوازم التيام زخم پرداخته « 12 » بيرون آمديم . آنروز كه عيد نوروز « 13 » بود ، شاهزادهء وافر احسان به جهت اينكه عيش مردم نقص نپذيرد و نشاط عموم چاكران را خلل راه نيابد ، در نهايت زيب و فر « 14 » به ديوانخانهء مباركه « 15 » خراميده ، بار عام داده ، در احسان و انعام را بر روى خلايق گشادند . « 16 » آنچه وظيفهء بندهنوازى و « 17 » داد و دهش بود ، كما ينبغى و « 18 » يليق به عمل آمده ، بعد از انقضاى مجلس عيد « 19 » به خلوت تشريف
--> ( 1 ) . ملك : « فرستادهاى » ندارد . ( 2 ) . مج : ساختهاند . ( 3 ) . مج : « در » ندارد . ( 4 ) . مج : نموده . ( 5 ) . مج : طول جراحت به قدر چهار انگشت بيشتر و دهان زخم به قدر يك بند انگشت باز بوده ، از مشاهده . ( 6 ) . مج : بىخبر شدم . ( 7 ) . مج : و ليكن ظاهرا در مقام انكار آن درآمده كه مبادا خدا نخواسته در صورت راستى . ( 8 ) . ملك : از « خاطر . . . » ندارد . ( 9 ) . مج : از « خدا نخواسته . . . » ندارد . ( 10 ) . مج : و فى الحقيقه . ( 11 ) . مج : در . ( 12 ) . مج : جراح زخم را بسته و خون از سر و صورت مباركش شسته . ( 13 ) . مج : روز عيد نوروز فيروز . ( 14 ) . مج : ناقص نشود و سرور خلايق خلل نپذيرد ، در نهايت آراستگى . ( 15 ) . مج : « مباركه » ندارد . ( 16 ) . مج : گشاده . ( 17 ) . مج : « بندهنوازى و » ندارد . ( 18 ) . مج : « ينبغى و » ندارد . ( 19 ) . مج : عيدى .