محمدتقى نورى
167
اشرف التواريخ ( فارسي )
كه همگى آنها تفنگهاى دورانداز « 1 » فرنگى در دست داشتند كه تا هزار قدم گلولهء آن « 2 » كارگر مىآمد ، افواج منصور چندان جلادت كه فراقدر « 3 » حال ايشان بود به ظهور مىرسانيدند و آنها صفوف ميشوم خود را به هفت صف قرار داده بودند ، از طرفى مستعد كارزار و مهيّاى پيكار « 4 » شدند . نخست « 5 » ، شهزادهء ظفر همعنان زنبوركچيان آتشفشان را مأمور به شليك فرموده ، به شرارهء « 6 » زنبورك خرمنسوز هستى آن طايفهء بد روز گرديده و به تعاقب آن تفنگچيان استرآبادى و عرب آتشبازى را رسمى تازه نهادند و عدو براندازى را شيوهاى از نو دادند « 7 » ، چون بر راى انور و ضمير الهام اثر ظاهر و مبرهن بود كه آن فئهء طاغيه بعد از شليك ، گرم عنان يورش و آنچه از لوازم معارضه است كوشش خواهند كرد « 8 » ، افواج قاهره را مأمور به يورش فرموده حسب الحكم محكم اجناد ظفر توأم به هيئت اجتماعى - متوكلا على اللّه و ملجأ الى اللّه - « 9 » با سنانهاى افراخته و تيغهاى آخته بر قلب آن گروه مكروه تاخته ، جنود ضلالت امور « 10 » ، به عزم اينكه كمان كينه به زه توانند كرد و يا در عرصهء نبرد « 11 » به آتشبازى و سنانافرازى آبى « 12 » به روى كار خواهند « 13 » آورد ، به يك بار از راه اضطرار با دلى از بيم جان ريش در عرصهء رزم قدمى پيش نهاده ، ( 62 الف ) سر راه « 14 » به عزم جنگ بر بهادران فولاد چنگ تنگ گرفته ، دست به مجادله و مداخله گشادند . دليران پلنگانداز شيرشكار و رزمجويان پيلافكن خنجرگذار كه از صمصام خونآشامشان زهره در بر بهرام قضا انتقام « 15 » آب مىكردند و به زهر چشم زحل كينه سگال را در بوتهء اضطراب مىافكندند ، چون كرهء نار بر مركز خاك ، محيط آن خاكساران « 16 » گشته ، با سيوف صفشكر و اسنهء اژدهاپيكر چون قضا
--> ( 1 ) . مج : مشهور خولى . ( 2 ) . مج : گلوله تفنگشان . ( 3 ) . مج : كه مستلزم . ( 4 ) . مج : قرار داده مستعد پيكار و آماده كارزار . ( 5 ) . مج : « نخست » بعد از « همعنان » آمده است . ( 6 ) . مج : به آتش . ( 7 ) . مج : آتشباز معركه گيرودار شده ، از طرفين صداى تفنگ بلند و هنگامه پيكار گرم گرديده . ( 8 ) . مج : يورش و آماده كشش و كوشش مىباشند . ( 9 ) . مج : على اللّه العنى . ( 10 ) . مج : ضلالت پرورد . ( 11 ) . مج : عرضه آورد . ( 12 ) . ملك : اين كلمه پاك شده . ( 13 ) . مج : توانند . ( 14 ) . مج : سر راه را . ( 15 ) . مج : كه زهره بهرام خونآشام را از صمصام خويش . ( 16 ) . مج : خاكساران بىباك .