محمدتقى نورى
145
اشرف التواريخ ( فارسي )
من جميع الجهات از حسن سلوك و رعيتپرورى و چاكرنوازى شاهزادهء با داد و هوش « 1 » چون بهشت جاودان و روضهء رضوان شد . « 2 » كسانى كه چندين سال آوارهء هرات و قندهار و سرگشتهء ساير « 3 » بلاد و امصار بودند به فراغت خاطر و اطمينان قلب معاودت به اوطان خود كرده ، سرگرم امر معاش و « 4 » زندگانى خود گرديدند . مشهد مقدّس كه از ايّام و عهود سلف كسى را ياراى آن نبود كه قدم را از دروازهاش بيرون گذارد « 5 » و همهروزه فوج تركمانيه و طايفهء ضالّهء « 6 » اوزبكيه در خرابههاى « 7 » حول « 8 » شهر در كمين كين و فرصت دستبرد بودند و هميشه به استمرار به « 9 » تاخت و تاراج دست و بازو مىگشودند ، « 10 » در عهد خجستهء شاهزادهء فرّخسير و از صيت جلادت آن بلنداختر ، پى و پاى آن گروه « 11 » شقاوت اثر از « 12 » سى فرسخ در سى فرسخ آن شهر بريده شد بلكه از مهابت آن بلنداقبال چندى گوشمالها خورده ، ياراى آن نداشتند كه از اوبهها « 13 » و محل سكناى خود قدمى بيرون گذارند « 14 » و شب و روز گرفتار پاس يورش شهزادهء كامكار و تطاول غازيان جلادت آثار بودند ، و رعاياى شهرى كه تا « 15 » حال در چهار ديوار قلعه محبوس و مختفى مىبودند به هرقدر « 16 » كه دسترس داشتند و جاهايى « 17 » كه هرگز نديده بودند بناى زراعت و فلاحت گذاشته به جوكارى و آبيارى مشغول گشتند و « 18 » قراولانى كه از جانب « 19 » و الا تعيين شده بودند در هردهنهء دشت ، از مزدوران ( 96 ) و بزاوندقان و يكه باغ و آق دربند
--> ( 1 ) . مج : هوش و صفاى طينت و نيكو اخلاصى آن دو امير خيريت نيوش . ( 2 ) . مج : گرديد . ( 3 ) . مج : « ساير » ندارد . ( 4 ) . مج : به فراغت خاطر عود به اوطان خود نموده ، سرگرم . ( 5 ) . مج : از ايام سلف الى حال كسى را ياراى آن نبود كه از دروازه قدم بيرون نهد . ( 6 ) . مج : تركمانيه و فئهء شوميهء . ( 7 ) . متن : خرابهاى . ( 8 ) . مج : دور . ( 9 ) . مج : و بنابر عادت مستمره همهروزه در . ( 10 ) . مج : مىگشادند . ( 11 ) . ملك : انگر . ( 12 ) . مج : آن گروه مكروه و آن طايفهء شقاوتپژوه . ( 13 ) . ملك : اوبا . ( همهجا ) . مج : اوبها ( همهجا ) . ( 14 ) . مج : از [ اوبهها ] بيرون بيايند . ( 15 ) . مج : عوام شهرى كه الى . ( 16 ) . مج : بودند به قدرى كه . ( 17 ) . مج : جايى . ( 18 ) . مج : « و » ندارد . ( 19 ) . مج : از جانب سعادت جوانب .