محمدتقى نورى

146

اشرف التواريخ ( فارسي )

( 97 ) ، معادل يك صد نفر « 1 » سوار و پياده ، در هريك از آنجاها « 2 » به ساخلو مأمور شده ، شيوهء تدبير و « 3 » حزم را از دست ندادند و مكرّر اتفاق مىافتاد كه قراولان از بيكارى به تنگ آمده ، با هم ممهد شدند و اوبه‌هاى تركمانيه « 4 » را چپاول كرده ، اسير و غنيمت مىآوردند . « 5 » از اتفاقات ، مپق ، سردار نامى ، از بىباكان طايفهء شوميهء تكّه « 6 » كه با خيل هزاره ( 98 ) و اويماق حسن عهد و وفاق داشته بود با مساوى « 7 » يك صد نفر سوار از دشت به عزم تاخت حوالى ( 54 ب ) ارض اقدس سواره شده « 8 » و خود را به ميان هزارجات كشيده ، چنين شهرت داد كه به هرات مىروم . بنابران « 9 » طايفهء « 10 » هزاره تعرّضى به او « 11 » نرسانيده ، آن بدبخت از راه مكر و غدر از ميان هزاره جلو گردانيده ، على الغفله در شش فرسخى ارض اقدس در هنگامى كه تمامى انعام و دواب و اغنام « 12 » سپاهى و رعيتى در چمن و صحرا مىگشتند « 13 » و اول بهار بود ، چپاول انداخته دست به يغما و اسر گشادند . يكى از آن علف‌چينان از قيد « 14 » آن بىدينان جسته ، خبر به شهر رسانيد . شاهزادهء « 15 » منصور محمّد خان قاجار و حسين خان سردار را به تكاميشى آنها مأمور فرموده ، با فوجى از سواران كه حاضرركاب بودند از شهر بيرون رفتند . آنها كه خود از سطوت شهزادهء فريدون‌فر مستحضر بودند « 16 » تاب نياورده ، به همان هاىوهوى مال‌چران و علف‌چينان « 17 » و زدوخورد چوب و تيشهء خازنان « 18 » پاى ثباتشان متزلزل شده ، از بيم اينكه سوار از پى « 19 » خواهد رسيد ، بنابر فرار گذاشتند . افواج منصوره و سردارها « 20 » به اميد شكار « 21 » جلوريز به آنجا رسيده ، آنها كه دو ساعت از روز

--> ( 1 ) . مج : « نفر » ندارد . ( 2 ) . مج : در همه‌جا . ( 3 ) . مج : « تدبير و » ندارد . ( 4 ) . مج : ممهد شده موافقت ورزيده اوبه‌هاى تكّه ؛ ( 5 ) . ملك : « مىآوردند » ندارد ؛ مج : اسير و يغما مىآورند . ( 6 ) . مج : مپق نامى از بىباكان تكّه . ( 7 ) . مج : با معادل . ( 8 ) . ملك : « شده » ندارد . ( 9 ) . مج : بنابرين . ( 10 ) . مج : خيل . ( 11 ) . مج : به دو . ( 12 ) . مج : تمامى مالهاى . ( 13 ) . مج : در صحرا بودند و در چمن مىگشتند . ( 14 ) . مج : از دست . ( 15 ) . مج : از جانب شاهزاده . ( 16 ) . مج : « بودند » ندارد . ( 17 ) . مج : علف‌چين . ( 18 ) . مج : چوب و تبرزين . ( 19 ) . مج : « از پى » ندارد . ( 20 ) . مج : با سرداران . ( 21 ) . مج : شكاريان .