محمدتقى نورى
110
اشرف التواريخ ( فارسي )
نموده ، « 1 » در وقتى آنها رسيدند « 2 » كه آن مرد مردانه با من تبّع خود از حصار بند و خندق گذشته « 3 » بود و از آن طرف نيز جمعى سواره و پيادهء مستعد و آماده بودند ، « 4 » او را برداشته « 5 » ، از گرد راه به حضور شاهزادهء فلك دستگاه برده ، سرافرازى حاصل و از جانب شاهزادهء اعظم به عنايات وافره و الطاف باهره به كمال اميدوارى متواصل گرديده ، در مهد عافيت و مأمن عزّت آراميد و از عقب او آنهايى كه به گرفتنش مأمور شده بودند ، « 6 » سفير تير و تفنگ را واسطه ساخته ، به گرد او نرسيدند ناچار بازگشته « 7 » ، اين خبر يأس را گوشزد نادر ميرزا نمودند . « 8 » ميرزا تا اشتها داشت حسرت خورد و چون شمع سحرگاهى « 9 » بر خود فرومرد . فى الحقيقه از رفتن آقا ميرزاى ازغدى اختلال تمام به ارض اقدس و اهل شهر از هركس راه يافته جملگى « 10 » متزلزل گرديدند و هريك از خواب غفلت بيدار شده ، به فكر عاقبت كار خود افتادند و دانستند كه از خوددارى و لجاجت به غير از خسارت و نكال چيزى « 11 » عايد روزگارشان نخواهد شد و پاى ثبات نادر ميرزا نيز ازين وهنها « 12 » كه متواتر روى « 13 » مىداد ، از جا دررفته سررشتهء تدبير را گسسته يافت . اسباب معاشى كه داشت از اصل شهر به ارگ كشيده و بالمرّه قطع تعلق از انتعاش و سرمايه ابتهاج نمود . « 14 »
--> ( 1 ) . ملك : « نموده » ندارد . ( 2 ) . مج : در وقتى مأمورين رسيده بودند . ( 3 ) . ملك : « و » ندارد . ( 4 ) . مج : بوده . ( 5 ) . مج : برداشته بردند و . ( 6 ) . مج : فلك دستگاه سرافرازى حاصل نموده ، از جانب و الا لازمهء محبت نسبت به او مبذول و در مأمن عافيت آرميد و از عقب . ( 7 ) . مج : نرسيد ناكام بازگشتند . ( 8 ) . مج : نموده . ( 9 ) . مج : سحرى . ( 10 ) . مج : اختلال تمام به احوال سكنه ارض مينو مقام راه يافته خلق . ( 11 ) . مج : جز خسران و نكال عايد . ( 12 ) . مج : وهن . ( 13 ) . مج : ره . ( 14 ) . مج : اسباب معاشى كه در شهر داشت به ارگ كشيده قطع تعلق از سرمايه انتعاش كرد .