محمدتقى نورى

111

اشرف التواريخ ( فارسي )

كيفيّت تسخير ارض اقدس و فتح آن بلدهء مقدّس به معاونت حضرت بارى تعالى و تقدّس « 1 » چون اسباب نكبت نادر « 2 » ميرزا از چهار طرف آماده و لواى تكبّر و تبخترش « 3 » را افتاده و خود را از ( 42 الف ) توسن عزّت و نبالت پياده ديد « 4 » و طريق مفر را از هرسو مسدود يافت « 5 » ناچار تن به مرگ داده ، در ارگ تحصن جست و اولاد و احفاد او هريك « 6 » به مظاهرت اكراد « 7 » زعفرانلو كه به همراهى « 8 » برادر نقد على خان به معاونت او آمده بودند ، به قدر امكان در محافظت دروب و بروج « 9 » مساعى جميله را مبذول داشتند « 10 » ، تا آنكه « 11 » در شب موعود كه شب جمعه غرّه « 12 » ماه صيام 1218 « 13 » بود ، خدّام سركار فيض آثار و معدودى از اهالى شهر و بازار بنا را به شورش گذاشته ، دروب مباركهء صحن مقدس را بسته ، تمامى آلات منازعه و فتيله‌هاى تفنگ را روشن كرده ، خود را بر فراز بامهاى صحن و مسجد كشيدند ، هنگامهء ملابازى گرم و مشغول كار خود بودند . « 14 » از بستن دروب صحن مبارك « 15 » و هجوم عام ولولهء عظيم « 16 » در شهر افتاده ، خبر به « 17 » نادر ميرزا مىرسد ، آن دم‌بريده پاردم گسيخته چون خرس تيرخورده از چارباغ با مشعل و چراغ و جمعيتى كه به همراه خود « 18 » داشت روانهء آستانهء مقدّسه شده ، خدمه از توجه آن گرگ سيرت چون رمه پراكنده شده ، دست از مدافعه بازداشتند . اكراد بىبنياد كه گل طينتشان مخمّر به آب فساد است ، دروب صحن مبارك را با تبر و سنگ شكسته ، داخل صحن گرديدند . ( 87 ) خدّام از خيرگى « 19 » آن گروه بىسرانجام « 20 » مضطرب « 21 » شده ، تمامى در حرم محترم و زاويه‌هاى « 22 » آن روضهء مكرم خزيده درهاى حرم

--> ( 1 ) . مج : در حاشيه آمده . ( 2 ) . مج : « نادر » ندارد . ( 3 ) . مج : تبختر . ( 4 ) . مج : « ديد » ندارد . ( 5 ) . مج : مفر از هرممر نيز مسدود بود . ( 6 ) . مج : هركدام . ( 7 ) . مج : طايفه اكراد . ( 8 ) . مج : هركدام . ( 9 ) . مج : بروج شهر . ( 10 ) . مج : به منصه ظهور مىرسانيدند . ( 11 ) . مج : تا اينكه . ( 12 ) . مج : و غره . ( 13 ) . ملك : « 1218 » ندارد . ( 14 ) . مج : بسته ، با تفنگ و فتيله‌هاى [ متن : فتيلهاى ] روشن خود را به پشت‌بام صحن و مسجد كشيده به ملابازى مشغول شدند . ( 15 ) . مج : مقدس . ( 16 ) . مج : تمام . ( 17 ) . مج : « خبر به » پاك شده . ( 18 ) . مج : « به همراه خود » ندارد . ( 19 ) . مج : خيره‌گى . ( 20 ) . مج : تيره سرانجام . ( 21 ) . مج : مضطر . ( 22 ) . مج : زاويهاى .