محمدتقى نورى
107
اشرف التواريخ ( فارسي )
و منازعه « 1 » ممنوع و يا اينكه افواج منصوره را از دور شهر مرفوع و بيخ عناد و لجاج را از جانبين مقطوع سازد ، « 2 » و حضرت مجتهد مزبور اجتهاد موفور درين باب به ظهور مىرسانيد و « 3 » در مقام نصيحت آن بىعاقبت درمىآمد ، اصلا و مطلقا متأثر نمىگرديد و ترك كارهاى بىمآل نمىكرد « 4 » و بيشتر از پيشتر در امر قلعهدارى و مدافعه « 5 » مىكوشيد . ازين نصايح خيرآميز از راه جهالت و غباوت « 6 » پيوسته لباس خصومت آن سرور را بر قامت ضمير « 7 » ميشوم مىپوشيد ، تا اينكه به تدريج شهزادهء كامكار به دانهء محبّت و نويد مرحمت دل « 8 » اكثرى از اعزّه و اعيان بلدهء مقدسه « 9 » را صيد نموده ، گريختگان « 10 » را در پناه عافيت جا داده ، در احسان و انعام آنها مبالغه مىنمود و هرروز در نوازش و محبت از « 11 » روز « 12 » گذشته مىافزود و به احكام و پيغام ، نادر ميرزا را در اكثر معارف « 13 » شهر بد مظنّهء نمود . كسانى را كه مىتوانست و مىدانست در مقام مؤاخذه و قيد آن درآمده و از هركس كه در أخذ و قيد آن مظنّهء فسادى مىرفت در پيش خود نگاهداشته آن را حبس نظر مىنمود « 14 » ، هيچ فايده بر تدبيرات آن مترتب نشد . ميرزا محمّد على صدر كه از سادات نجيب حسينى و از اشراف بلدهء « 15 » جنّت مبانى بود ، به دوستى محمّد خان هزاره متّهم و او را حبس نموده و مدتها محبوس داشت . بالاخره از پاس خاطر بيگلربيگى « 16 » او را مرخص و اخراج بلد نموده ، مشاراليه اين معنى را فوز عظيم و غنيمت شگرف دانسته ، از شهر وارد اردو شده و « 17 » شهزادهء اعظم مقدم آن سيّد مكرّم « 18 » را گرامى
--> ( 1 ) . مج : « و منازعه » ندارد . ( 2 ) . مج : نمايد . ( 3 ) . مج : حضرت مجتهد الزمانى هرچند . ( 4 ) . مج : درمىآمد كه تارك اين رفتار شده دست از قلعهدارى كشيده به هرطرف كه مىخواهد برود و بيش ازين ضعفا و فقرا را در بوته ناكامى نگذارد و آن لجوج خيرهسر از اين نصايح مشفقانه كه خير دارين بر آن منوط بود متقبل و متأثر نمىگرديد . ( 5 ) . مج : « و مدافعه » ندارد . ( 6 ) . مج : جهل و نادانى . ( 7 ) . مج : بر شخص خاطر . ( 8 ) . مج : مرغ دل . ( 9 ) . مج : شهر فيض آثار . ( 10 ) . ملك : گريختهگان . ( 11 ) . مج : هرروز بر محبت روز . ( 12 ) . ملك : اززو . ( 13 ) . مج : معارفين . ( 14 ) . مج : اخذ و قيد آنها درآمده و از هركس كه در قيد و اخذ آن مطنّهء فسادى داشت از دروازه و برج در نزد خود خواسته حبس نظر نموده . ( 15 ) . مج : آن بلده . ( 16 ) . ملك : بيگلر . ( 17 ) . مج : « و » ندارد . ( 18 ) . مج : عزيز مكرم .