ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

149

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

اين پول « 24 » را نه من مىتوانستم بپردازم نه از درآمدهاى شاه پرداختنى بود در حالى كه چنان كه جنابعالى به خوبى آگاهيد من چيزى نداشتم افزون بر اين هرگز معمول نبوده است كه چنين پولهائى از محل درآمد يا خزانهء بيگلربيگيان پرداخته شود و بنابراين ناگزير تبعهء آنها بايد بپردازند . همچنين در روزگاران پيشين هرگز مرسوم نبوده است كه مردم عادى هزينهء ايلچيان شركت‌ها را « 25 » متحمل شوند . گذشته از اين اگر چه معمول اين بوده است ، « 26 » مردمان شهر پيشترها بارها در چنين مواقعى ديده‌اند كه چگونه با آنها رفتار شده است . بنابراين در صورت آمدن شيخ بلال آنها نمىتوانستند حتى با دادن يكهزار تومان ديگر او را بازگردانند . هر چند آنها در زير شلاق كشته مىشدند ( 3485 ) چون در صورت آمدن او همه چيز در اين شهر و پيرامون آن خراب مىشد آنگاه كداميك از اهالى دلش مىخواست كه در گمبرون باقى بماند ؟ « 27 » بنابراين فكر كردم بهترين راه آنست كه همين مردم را به پرداختن پول ياد شده در بالا ترغيب كنم و آن را به شيخ بلال بدهم تا به اينجا نيايد و در پيرامون

--> ( 24 ) - اگر اين مقامات شهرى پيوسته 450 مرد در خدمت نگه مىدارند كه مطابق دستورهاى شاه مجبورند اين كار را بكنند و هر ساله براى اين كار پول مىگيرند پس مىتوان دريافت كه اين پول از درآمد خود حاكم پرداخت نمىشود با وجود اين يك حساب ، حساب ديگر را ترميم مىكند زيرا هر دو انحصارا درآمدهاى پادشاه محسوب مىشوند و شاه است كه بايد بپردازد هر چند درآمدها كاستى گرفته باشد . ( 25 ) - اين گفته ظاهرا روشن مىكند كه اگر او نبايد چيزى بدهد و شانه خالى مىكند شركت محترم در يك مورد مشابه ناچار بايد آنقدر گشاده‌دست باشد كه نخواهد تبعهء حاكم شهر هزينه‌اى را متحمل شود . ( 26 ) - اين گفته‌ها نشان مىدهد كه چرا مردم شهر پيوسته دستخوش انواع تجاوزات و تاراج‌ها مىشوند با اينكه براى هزينهء نگهدارى تعدادى كافى از مردان دلاور در پادگان شهر كمك كافى به حاكم مىكنند . ( 3485 ) ( 27 ) - اگر اين دو شركت در اين شهر نبودند يا اگر امكان گريختن اهالى وجود داشت و مىتوانستند با خانواده‌هايشان پناهگاه خوبى پيدا كنند اين شهر مدتها قبل به يكباره خالى از جمعيت شده بود .