ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

مقدمه 7

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

ترحمى روا نداشتند ، به هيچ كس و هيچ چيز ابقا نكردند ، بلكه از فرط گرسنه چشمى ، بى توجهى به اصول مردانگى و انسانيت « 1 » ، جذبهء مال و مقام و قدرت يكباره زمام اختيار از كف بى كفايتشان فرو نهاد و در اين راه اين طفلان يكشبه ره صد ساله رفتند كاروانها از اموال غارتى و كودكان و زنان اسير فروختنى به سوى قندهار گسيل شد « 2 » . تختگاه ايران به نيزارى خوشيده مىمانست در آتشى سوزان ، و چنان شد كه باد افراه بدرفتاريها ، كژفهمىها ، و ندانم كارىهاى حاكمان نالايق ، دامنگير همگان گشت ، خشك و تر با هم سوخت ، به قولى پانصد هزار تن از مردم بىپناه تنها در اصفهان به وضعى دردناك و اكثر به مرگى تدريجى جان باختند « 3 » . فاجعه‌اى بزرگ دل مام ميهن را آزرد ، و در هنگامهء وانفسائى كه پيش آمد ، ديو قحط و گرسنگى با درنده خوئى و قساوت ناشى از آن ، ماندگان نيم جان را برانگيخت تا در تنازعى كه براى بقا در گرفت پس از خوردن همهء جانوران حلال و حرام گوشت مانده در شهر ، جنازهء مردگان را از گورهاى تازه و كهنه بيرون كشند ، و از آن پس اين اشباح نگونبخت بيچاره يا آدم گونه‌هاى نيم جان قحط زدهء وامانده - كه به قافلهء لاشخوران استحاله يافت - تكه‌پاره‌هاى لاشه‌هاى بويناك تعفن آميز همنوعان فلك - زدهء خود را براى « چند روزى بيشتر ماندن » با ولع بسيار بلعيدند ، خوى و خلق

--> ( 1 ) - برافتادن صفويان و . . . ص 127 - 128 - 130 - 132 - 140 - 155 - 257 ( 2 ) - همان 51 - 53 - 114 - 126 - 207 - 239 - 257 - 267 271 - 272 ( 3 ) - و چنين بود كه در زمان قاجاريان بيشتر سياحانى كه به اصفهان آمدند هنوز از ويرانى و سوت و كور بودن شهر سخن مىگويند البته مقدارى از آن ويرانى را بايد نتيجهء وباهاى عام پى در پى دوران قاجاريان دانست . به عنوان مثال نگاه كنيد به سفرنامهء فريزر معروف به سفر زمستانى ترجمهء آقاى دكتر منوچهر اميرى . انتشارات توس ص 232 - 292 - 304 - 305 - 314 - 320 - 353 - 402 - 430 - 4444 و جز آن .