ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
مقدمه 8
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
مردمى از يادها رفت « 1 » ، مرگ تدريجى در كوى و برزن بيداد كرد ، فرياد و مويه ستمزدگان به جائى نرسيد « 2 » . حاكمان بى آزرم ككشان هم نگزيد و چون گوسفندان پروارى گرگ ديده ، هراسان و لرزان بر جاى خشكشان زد . افزون بر مردم عادى جمعى كثير از دانشمندان و انديشمندان ارزشمند شهر در پى بالا گرفتن « احتكار » خوراكىها ، يا محاصره ، در خانههاى خود با زجر و شكنجه جان باختند و جنازه - هايشان در همان خانهها يا در كوچه پس كوچهها رها شد « 3 » . اين تنها اصفهان نبود كه در آتش بيداد و قتل عام سوخت ، دربارهء كرمان نوشتند كه هيچ شهرى در طول تاريخ جهان آن چنان دچار خرابى و كشتار نشده است . « 4 » اما جانورى يك چشم كه در شهر كوران به پادشاهى رسيده بود از آنجا كه « قباى پادشاهى » بر بالاى او راست نمىآمد و راهزنى « بى آزرم و مردم كش » بيش نبود ديرى نپائيد و شئامت خونهاى بىگناهان فراوانى كه بر زمين ريخت به زودى دامنگيرش شد و در خبط دماغ و جنونى غالب كه جانش را فرو گرفت ، طومار زندگانى كوتاه و جنايتگارانهاش در طوفانى ديگر از جنون كودن قدرت طلبى ديگر به نام « اشرف » در هم نورديده گشت ، و بدينسان ستمكارهاى ديگر كه موقتا و « نه از روى استحقاق » بر تختگاه پرهيمنهء صفويان پديدار گشت داستانش چون داستان « گردن خر » بود و « طوق زرين » و آن مگس جولانگر در « عرصهء سيمرغ « 5 » » كه اندسالى حكومت لرزان او بر چند شهر و روستاى ايران بزرگ موضوع سخن كتاب حاضر است ، و شاهدان عينى هلندى جابهجا تكههائى از رويدادهاى زمان حكومت گونهء او را به مناسبتهائى كه
--> ( 1 ) - نگاه كنيد به شعر سنائى با مطلع : داشت زالى به روستاى تكاو * مهستى نام دخترى و سه گاو الخ ( 2 ) - برافتادن صفويان و برآمدن محمود افغان ص 136 ( 3 ) - همان ص 219 ( 4 ) - همان ص 53 - 230 ( 5 ) - نگاه كنيد به ديوان حافظ و نيز : جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش