ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
111
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
جانشين شليك كردند جانشين نايب خود را نزد شاهزاده فرستاد تا ببيند چه عكس - العملى نشان داده مىشود . جانشين به مترجم شركت هلند كه براى گفتن تبريك نزد او آمده بود اجازه داد كه نامهء شاهزاده را بخواند . شاهزاده در اين نامه خود را تنها والى و نواب خوانده بود و نوشته بود : « من به هيچوجه تا زمانى كه پدرم در قيد حيات است خود را پادشاه نخواهم خواند . » با اينكه نهانى به اتلام خبر رسيده بود كه درباريان شاهزاده مىكوشند او را به اقامت در جايگاه نمايندگى هلند يا زيباترين و خوش طرحترين ساختمان بندرعباس ترغيب كنند . او در نخستين روزهاى نوامبر 1726 هر روزه سفرهاى كوچكى به آبادى سورو براى هواخورى انجام داد . همچنين از لحاظ سياسى ، مصلحت چنان ديد كه از مرتضى قلى بيگ ، كوتوال و يوزباشى هرمز كه نه دوست انگليسيان نه دوست محمد صالح بيگ است كه در هنگام مقتضى از منافع هلند دفاع كند ، زيرا كه راهى ميناب شده است . در 10 اكتبر 1726 خسرو بيگ از زندانش در قلعهء هرمز آزاد شد و پسين هنگام به بندرعباس رسيد . شايع بود كه محمد صالح بيگ با ديگر يوزباشيان مىخواهند حكومت بندرعباس را به خسرو بيگ بدهند زيرا كه شاهزاده از محمد صالح بيگ انعامها و كمكهائى مىخواهد كه بيش از حد استطاعت اوست . به اغلب احتمال ، علت اين تغيير عقيدهء محمد صالح بيگ ، شايعهاى بود حاكى از آنكه شاهزاده هنوز در آبادى سندرك است و مىخواهد پانصد سپاهى به سركردگى كلانتر ميناب براى گرفتن حكومت بندرعباس و جانشين آن بفرستد . اين خبرها پيش از اين در 20 دسامبر 1726 با آمدن شهريار با دويست مرد به آبادى ناى بند تأييد شده بود . پسر كوتوالشميل او را همراهى مىكرد اينان فرداى آن روز با هم به شهر درآمدند . حضور اين سپاهيان چيزى را در سازمان ادارى شهر تغيير نداد و محمد صالح