ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
112
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
بيگ همچنان در مقام خود باقى ماند . تنها در ماه فوريه 1727 بود كه اروپائيان وجود شاهزاده را احساس كردند چون در يكم اين ماه هفت تا هشت سپاهى سياه پوست شركت انگليس به آبادى سندرك رفتند . و گفته شد كه در آنجا هر روز دو محمودى مواجب و يك محمودى كمك هزينه به آنان پرداختهاند . در سوم فوريه 1727 شاهزاده به خسروبيگ سال فرسود فرمان داد كه همهء سپاهيان را در بندرعباس گرد كرده و فهرستى جامع از تجهيزات جنگى فراهم كند و همين كار را دربارهء هرمز انجام دهد و بعدا به شاهزاده گزارش نمايد . به دنبال آن شاهزاده فرمان ديگرى صادر كرد حاكى از آنكه همهء بزرگان و بلند پايگان شهر مىبايست شمار زيادى سپاهى براى او بفرستند . در 17 فوريه 1727 اين فرمان اجرا شد . نزديك دويست مرد كه توانسته بودند آنها را به مزد گيرند با مقدارى تجهيزات نظامى خواسته شده كه در ميان آنها چهار دستگاه توپ آهنى يك پوندى بود براى شاهزاده فرستادند . همچنين بلند پايگان شهر در امور ديگر كوشيدند تا آنجا كه مىتوانند خواستههاى شاهزاده را برآورند . خود شاهزاده به ندرت از اين چيزها سود برد چون هر يك از آنها را به يكى از سران بلوچ انعام داد . و تنها نيازمنديهاى روزانه را براى خود برداشت . شاهزاده دربار باشكوهى براى خود ترتيب نداده بود چون در بيشتر اوقات ، خود جامهاى سرمهاى ( كه رنگ عزادارى است ) بر تن داشت و با همين جامه تقريبا سه بخش از روز را به عبادت مىگذراند . يك هفته بعد مقامات شهر نفسى به راحت كشيدند چون شايع بود كه شاهزاده قصد آمدن به بندرعباس را دارد . اينان باور داشتند كه چون او به بندرعباس آيد خواستههاى بيشمار و دمادمش پايان خواهد گرفت . اما بلند پايگان شهر اين اميدها را از دست دادند چون در 4 ژوئن 1727 محمد صالح بيگ ضمن ديدار از اتلام شكايت كرد كه : « شاهزاده هر روز ، خواستار پول نقد ، زينهاى زرين ، لگامهاى زرين ، قليانهاى زرين ، ظروف بلورين گرانبها ، تپانچهها ،