عبد الحسين نوايى

7

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )

حسين ) كه مدار سلطنت ملاباشى و حكيم‌باشى شدند . صرفه‌بينى ( صرفه‌جويى ) دانسته مشاهرهء سپاه را در خزانه‌دادن مناسب نديده صادر در ملك مقرر كردند و نصف هشت لشكر را در ملك متعينه نموده بر صادر تنخواه كردند و نصف كمتر را هم گاهى يك ماهه را دو ماهه و گاهى سال تمام هيچ به سپاه نرسيد . بعدا تمام سال دو سه ماهه‌اى دادند . كم‌كم آن قليل سپاه هم متفرق شدند . هر قدر كه اعتماد السلطنه و نواب وزير به عرض اقدس رسانيدند فايده نكرد . » به محاسبهء ديگرى شمار سپاهيان ايران در سال 1128 يكصد و بيست هزار سوار و پنجاه هزار پياده و ده هزار عملهء توپخانه بود . اما چنين سپاهى كه هنوز عظمتى داشت ، در مقابل مشتى گرسنه و آوارهء افغانى درهم شكست . علت اين درهم ريختگى را از ميرزا محمد خليل مرعشى مؤلف مجمع التواريخ بشنويد كه خود از دودمان صفوى بوده : « از پادشاه تا امراى ديگر همگى متفق السليقه بودند در راحت‌طلبى و جبن و از مقدمهء جنگ و جدل احتراز كردن و حسد بر يكديگر داشتن و مغلوب الغضب بودن و مطلق نظر در عواقب امور نداشتن . چنان كه به سبب همين اخلاق ذميمه هيچ امرى از امور سلطنت پيشرفت نمىشد و هر تدبيرى كه وزير مىنمود قورچى نقيض آن را مىگرفت و آنچه قورچىباشى ممهد مىنمود وزير خلاف آن را صواب مىشمرد . . . الغرض به سبب نقيض‌گيرى و حسد و عدم بند و بست و وفور طمع كه در كانون طبيعت اهل كار آن در كارگاه سلطانى غلبهء تمام داشت ، به نوعى كه هر يك از عمال ولايات چون از حضور اعلى سرافراز به خدمتى و حكومتى مىشدند ، مبلغ‌ها به طريق نذرانه و رشوه از آن شخص به عنوان " تقبل " مىگرفتند و شخصى ديگر كه وجه رشوه را زياد مىنمود ، با وجود حصول فرمان و خلعت و راهى شدن ، باز او را از بين راه برگردانيده تشريف و فرمان را مسترد نموده كار را به شخصى كه وجه زياد داده بود تفويض نموده به قاعدهء دور و تسلسل پيوسته بازار تعبير و تبديل عمال داير و رايج بود . » چه كسى مسئول اين از هم گسيختگى نظام كشور بوده . مسلما بيكارگى و صلح صد ساله همهء رجال صفوى را ضايع و فاسد كرده بود . ولى مشاورين شاه سلطان حسين بيش از هركس در اين ميانه مقصر بودند . مشاورين وى چه كسانى بودند . ديديم كه ميرزا محمد حسين مستوفى حكيم‌باشى و ملاباشى را مسئول دخالتهاى بىجا در امر سپاه معرفى نمود . مسلما اين نكته درست است . زيرا ميرزا محمد خليل مرعشى نيز در مجمع التواريخ اين دو تن را نام مىبرد و مىنويسد : « و عمدهء ندماى پادشاه كه كليد حل و عقد امور در دست ايشان