عبد الحسين نوايى
8
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )
بود و همه امرا و اهل خدمات ديگر بىدخل بودند و آن ندما دو كس بودند يكى ميرزا رحيم حكيمباشى و دوم ملا محمد حسين ملاباشى . » در اين ميان باز به قول محمد حسين مستوفى تنها كسانى كه با وطنپرستى و صداقت و راى صواب شاه صفوى را نصيحت مىكردند و مىخواستند كه بر خلاف جريان رود شنا كنند و در آن محيط پر از حسد و غرض و طمعورزى و لذتطلبى نظمى و ضابطهاى برقرار كنند يكى « اعتماد السلطنه بود و ديگرى نواب وزير » با توجه بدين كه صدر اعظم دولت صفويه « اعتماد الدوله » لقب داشت به نظر مىرسد كه مقصود مستوفى از اعتماد السلطنه فرماندهء سپاه باشد . در آن روزگار تأليف كتاب « تفصيل عساكر فيروزى مآثر » صدر اعظم ايران فتحعلى خان داغستانى بود و سپهسالار لطفعلى خان برادرش . اينك ببينيم كه ملاباشى و حكيمباشى بر سر « اعتماد السلطنه » و « نواب وزير » چه آوردند . ميرزا محمد خليل مرعشى درين باره مىنويسد : « بالجمله همگى كمر عداوت با فتحعلى خان كه به حسب تدبير و كاردانى بالنسبه به آن نادانان مزيت تمام داشت و به حسب اعتبار وزير اعظم بود ، بسته هميشه در تدبير برانداختن و خيال كار شكنى او مىبودند . تا آن كه در اوايل سال هزار و يكصد و سى و سه هجرى فرصت يافته در پيش پادشاه او را متهم به خروج و بغى نمودند و خاطرنشان پادشاه كردند كه او قصد گرفتن و قيد نمودن موكب عالى را دارد . خاقان سعيد شهيد ( شاه سلطان حسين ) را به سبب سادگى و بلاهت اين سخنان در دل كارگر آمد و حكم قيد نمودن او را به ايشان نمود . چنان كه مسموع گرديد كه جناب ملاباشى منصب فضيلت را به جلادى تبديل نموده به روايتى به دست خود و به روايتى به دست پسر خود به نوك خنجر چشم فتحعلى خان را بعد از قيد نمودن از حدقه برآورد و اموال او قدرى ضبط به سركار پادشاهى و تتمه به فحواى هبأا منثورا به دست هر كه افتاد متصرف شد و وزارت اعظم به محمد قلى خان شاملو تعلق گرفت . مصطفى خان ميرشكارباشى را قورچى نمودند و ايشان جمعى را از معتمدان خود به استقبال لطفعلى خان كه از شيراز متوجه اصفهان بود فرستادند . . . محصلان مذكور در قريهء ايزدخواست كه چهار منزلى اصفهان است به لطفعلى خان رسيدند و حسب الامر دست او را بسته و سر او را شكسته و دو شاخه نموده به اصفهان رسانيدند و بر طبق خواهش امرا او را ملبس به لباس نسوان نموده بر گاوى واژگون سوار كرده دم گاو را به دست او داده بودند و لوطيان شهر استقبال او