عبد الحسين نوايى
6
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )
و نيزه و خنجر و تفنگ زير ركابى و قداره و عمود يا ششپر و سلاح حفظ بدن و حفظ مركب مثل سپر و خود و زره و جوشن همه در كمال جودت و نهايت نفاست باشند ، به اين معنى كه هر يك آنچه از آن مطلوب و مقصود آن است در آن كمال داشته باشد يعنى از شمشير و خفتان و برگستوان و لوازم آن تمام يراق و تمام سلاح باشند و اشياء مذكوره و امثال آن خوب بريدن و تيزى و استحكام و از سپر و زره و اشياء آن به كيفيتى بودن كه همه حربه بر آن كار نكند و رزانت و متانت و قوام منظور دارند و بس و هيچ حربه و سلاحى را تزيين نكنند و مزين آنها را داخل حربه و سلاح ندانند . بلكه بايد همهء آنها از زينت نقره و طلا معرا و از ساير تكلفات مبرا باشد و در بىتكلفى ساز پيكار و ضروريات آن به مرتبهاى جد و اجتهاد در كار دانند كه كمان ساده را بر نقاشى كردهء آن و تير ساده را بر ابريشم يا ورق نقره بر زبر خانهء آن راجح دارند و تركش ساده را از بخيهدوزى آن و زين و نمدزين و لجام ساده را از آنچه فى الجمله تكلفى درآن به كار رفته باشد بهتر شمارند . » اين دستور نظامى براى اصلاح وضع قشون دادهشده بود . زيرا تنپرورى و راحتطلبى مردم به جائى رسيده بود كه « پستترين درجه از غلام و قورچى كه مواجب و مرسوم او سالى ده يا پانزده تومان بود و هرگاه به يساق ( مأموريت ) مأمور مىشد علاوه بر تشريفات موجود مفرش و يخدان و سپس خانه و خيمه على حده و ظروف مطبخ و انواع طعامها و ميوهها و حلويات و لباسهاى متعدد كردى و كاتبى و عبا و لباده و بارانى و قهوهدان و هزار پيشه و قاب غليان و آتشدان با لوازم آن همراه مىبرد و معلوم است چگونه مىتوانست راه برود و به مقصود برسد . » در « رسالهء تفصيل عساكر فيروزى مآثر شاه سلطان حسين » از ميرزا محمد حسين مستوفى در باب مقدار سپاه ايران غير از نيروهاى عشايرى چنين آمده « هفتاد هزار كس لشكر حاضر به ركاب مىبودهاند كه مشاهره ( ماهانه ) مىگرفتهاند سواى لشكرهاى خودى بيگلربيگىها . چنانچه چهل هزار سوار و ده هزار جزايرچى ( تفنگداران خاص ) و پنج هزار زنبورك شترى و سه هزار كس توپچى و خمپارهچى و دوازده هزار متعينهء توپخانه بوده مجموع هفتاد هزار كس باشد . » و در باب بودجهء اين ارتش اضافه مىنمايد : « تخمينا در سال تمام به قدر چهار كرور روپيه هر ساله نقد از خزانهء عامره به مشاهرهء سپاه ماهوارى ( ماه به ماه ) مىرساندهاند . مگر در اواخر عهد سلطان شهيد ( شاه سلطان