محمد رضا نصيرى

39

اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )

فوايح روايح صلواه طيباتش به عطرافشانى « إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ » « 4 » تا قيام قيامت چون شما مه عنبر نكهت بيز و كره خاك تا سطح مجدت افلاك از رايحه روح‌افزاى تحيات با بركاتش به گلاب پاشى خطاب مستطاب « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا - تَسْلِيماً » « 5 » مانند نافهء مشك ختن عنبرآميز زهى جلالت كه عندليب روح روح القدس در فضاى روضه قدس به دم كشى آمين حضرت ، روح الامين بر فراز منبر سدر - لمنتهى مدح - پيراى « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى » « 6 » « إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى » « 7 » و هزار دستان مصاقع خطبا ملائكه مقربين بر اوج منبر نه پايه چرخ برين داستان سراى « دَنا فَتَدَلَّى » « 8 » « فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » « 9 » است . خامه تقدير چو جنبش نمود * ميم محمد به دلش نقش بود دهر به سر تاج روانش نهاد * روح مسيح از دل ميمش گشاد گشت جهان غيرت باغ نعيم * شد دم روح القدس آن دال و ميم آينهء ديده چو پرداختند * عكس رخش صيقل آن ساختند پرتو او گر ننمودى ظهور * سايه نمىرفت ز دنبال نور شمع وجود از رخ او روشنست * نخل قد او شجر ايمنست گوهر نه بحر كواكب نگار * هست ز آب گهرش مايه دار صاحب تمكينى كه نه صدف افلاك از گرانبارى گوهر يكتاى گرانبهاى وجودش در بحر هستى ز كره خاك بر گل نشسته و لعل درخشندهء آفتاب عالم آراء در رشته خط استوا ، كمر خدمتى است كه از پذيراى نقش مهر و محبتش بر ميان جان بسته : اشرقت من فلكه البهجه شمس و بها * ملا العالم نورا و سرور او بها چقدى بيرگون كه ضيا سينده تمامى رسل ايله * محو اولدى كه خورشيد شعاعنده سها اولدى بازار جهان رونقى بير در يتيم * كه دگل ايكى جهان حاصلى اول دره بها نيجه تقرير ايديم وصفنى بر شاهك كيم * اونكا اوصاف اوله يسن و معرف طه

--> ( 4 ) - خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مىفرستند شما اى اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد . ( احزاب / 56 ) . ( 5 ) - خدا و فرشتگانش بر روان پاك اين پيغمبر درود مىفرستند شما اى اهل ايمان بر او صلوات و درود بفرستيد و با تعظيم و اجلال بر او سلام گويد . ( احزاب / 56 ) . ( 6 ) - و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد . ( نجم / 3 ) . ( 7 ) - سخن او غير وحى خدا نيست . ( نجم / 4 ) . ( 8 ) - نزديك آمد و بر او نازل گرديد . ( نجم / 8 ) . ( 9 ) - بدان نزديكى كه با او به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد . ( نجم / 9 ) .