محمد رضا نصيرى
38
اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )
قدرت او گر كشد از رخ نقاب * سايه شود صيقلى آفتاب نخل محبت كه به دلها نشاند * ريشه ز رگ در دل عارف دواند جان جهان طالب ديدار اوست * زان رود از تن كه طلبكار اوست كوه كه سر بر خط فرمان نهاد * از رگ كانش كمر لعل داد باغ تخيل ز خيالش بهار * طره انديشه ازو تابدار روى ازين در نتوان تافتن * ( . . . . . . . . . . . . . ) « 2 » اوست بلندى ده هر پايهاى * نفع رساننده هر مايهاى رابطه پيوند حيات و بدن * شقه طراز علم جان و تن شهنشاهى كه در اثبات وجوب وجودش اشراقيان سپهر جلال در زواياى خمول خيال چون فلاطون خم نشين آفتاب خاورى از جنون دورى گردش دوران بر ابطال دور درمانده سرگردانى عادلى كه مشائيان بهين دشت كمال از حيرت عدم تناهى زنجير عدلش كه از رشته امتداد زمان بر ساحت كبريا و جلال بسته از برهان بطلان تسلسل سلسله در پاى پريشانى مىباشند . كيفيه المر ليس المر بدركها ؟ ؟ ؟ * فكيت كيفيه الجبار فى القدم تعالى الله زهى قيوم و دانا * توانائى ده هر ناتوانا خداوندى كه خلاق وجود است * وجودش تا ابد فياض جود است به درگاهش سرفرازان كمربند * خداوندان عالم را خداوند ز فضل و حشمتش شاهان عالم * به تاج و تخت سلطانى مكرم خداوندى كه داراى جهانست * نگهدار زمين و آسمانست ز نام او محبت نامه نامى * ز اكرامش بنى آدم گرامى منزه دانش از چند و چه و چون * تعالى شانه « عما يقولون » « 3 » فنسايم لطايم الصلواه على سيد ولد آدم ، افصح العرب و العجم صاحب الحوض المورود و المقام المحمود . هست احمد رسول هر دو سرا * كه جهان را از اوست زيب و بهاء همچو معنى ز لفظ و مغز از پوست * مقصد از آفريدگان همه اوست الحق رسول رب العالمين و راشد مراشد دينى كه درو بام صوامع جوامع ملك و ملكوت از
--> ( 2 ) - اين بيت ناقص است . ( 3 ) - مأخوذ از - « سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ » ( صدر آيه 143 از سورهء اسراء ) پاك است و برتر است از آنچه گويند .