محمد رضا نصيرى

18

اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )

آنكه از اعالى و ادانى فراريين طرفين را قبول ننموده بلا تردد اخذ و قيد و حبس و سمت به سمت به حكام سرحد سنور تسليم نموده تعلل واقع نشود . مادهء سادس آنكه به جهت تمشيت امور و خصوص تجاوز و ضبط اموال متوفيان ايشان ، شاه بندر از طرفين تعيين و در دار السلطنهء اسلامبول ، كه تختگاه دولت شهريارى است ، و در اصفهان اقامت ايشان لازم و جايز بوده به خلاف آن مبادرت ننمايند . مادهء سابع آنكه حويزه قرا و قصبات و محال توابع قرب بصره و در بين بصره و دار السلام بغداد واقع و پيوسته اشقياء اعراب ، كه در آن ولايت مىباشند ، نزاع و جدال واقع ، و به اعتبار قرب جوار ولايات مزبوره و عدم تقاعد اشقياء مذكوره ، رفع نزاع و جدال بر ذمهء همت و لا نهمت اولياى دولت قاهرهء عثمانى منتسبان آستان خلافت بنيان كشورستانى لازم است كه ولايت مزبور را به حيطهء ضبط و حوزهء تسخير درآورده ضميمهء فضاى وسيع الارجاى ممالك روم نمايند . لهذا تعهد نمودم كه بعد اليوم از طرف اين دولت عظمى طمع در ولايت مزبوره ننموده دخل و تعرض ننمايند ، و بدون منازعى به تصرف اولياى دولت عثمانى واگذارند . شرط ثامن آنكه چون فيما بين بر اين نهج و اين وجه صلح و اصلاح خير خاتمه واقع و استقرار يافت . هرگاه بعد اليوم از خارج احدى منازع به هم رسيده ارادهء دخل و تعرض به مملكت هر يك از جانين نمايد ، به وساطت حكام و ضابطين سرحدات ، بحسب الاقتضا ، يكديگر را مخبر و مطلع ساخته به اعانت هم در دفع و قلع مادهء فساد منازع مزبور متحدا كوشيده مغايرت منظور ندارند . شرط تاسع آنكه بعد از تحرير و داد و ستد تصديق نامجات ايلچيان فصاحت نشان و سفيران رفيع مكان ، كه به جهت استقرار و استحكام عهود مصالحه و مصافات تعيين شوند ، به ورود ايشان به حدود و سنور به دستور معتاد ، به معرفت حكام و ضابطان سرحدات ايلچيان و توابع