ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

31

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

عظيم واقع شد . چون آفتاب نزديك به غروب رسيد ، برزو گرزى بر بازوى رستم انداخته ، بازوى رستم بشكست و رستم به برزو گفت « روز به شب رسيد فردا مهم رزم يكرو مىشود . » از يكديگر جدا شده . چون رستم به خيمهء خود رسيد ، مخفى خبر شكستن بازوى خود به كاوس پيغام داد . كاوس به خيمهء رستم آمده ، تدبير جنگ برزو نمودند ، كه بعد از فرامرز هيچكس در برابر اين رزم‌آزما نمىتواند آمد . مستعجلى به سيستان فرستادند قضا را فرامرز را به‌خاطر ميرسد كه من هم از عقب پدر بايد رفت . در دو منزلى اردوى كاوس به قاصد دوچار شد ، به اتفاق مراجعت نمودند . مردم ايران حيران و درمانده منتظر فرامرز بودند كه يك بار چون لطيفهء غيبى سر از مشرق آن معركه بيرون آورد خبر خوشحالى به رستم رسانيده ، شاه و سپاه شكر ايزدى بجاى آوردند و داد عيش‌وسرور داده ، آن شب به فراغ بال گذرانيده ، چون دولت ايرانيان از افق اقبال [ 14 ] طلوع نمود ، فرامرز يراق جنگ پوشيده ببر بيان در برنموده ، به رخش سوار شد نقاب بر رو آويخته ، برزو گفت كه اى پهلوان چرا درين سه روز به جنگ نيامدى ، مگر از جنگ من به تنگ آمدى و بيكبار شروع در جنگ كردند . بعد از دو سه طعن نيزه ، دست اسب برزو به سوراخى فرورفته ، برزو بر زمين افتاد . فى الفور ، كمند را فرامرز بر گردن برزو انداخته ، سر و دست برزو به كمند بند شده به زور رخش كشان‌كشان او را به كنار كشيد . سر كمند به دست زواره داده ، خود متوجه جنگ شد و جنگ مغلوبه شد . پهلوانان و جوانان ايران هجوم نموده ، از آنجانب پيران و هومون و ديگر بهادران كوشش بسيار نموده ، جنگى شد كه بهرام خون‌آشام از طارم چارم به نظاره و كيوان در ايوان سپهر به تماشا مشغول شد . بالاخره لشكر توران متوجه مستقر اصلى خود شده ، شاه ايران و پهلوانان خرم و مسرور به عيش و نشاط مشغول شدند و برزو و فرامرز را رخصت سيستان دادند و تهمتن فرامرز را سفارش نمود كه برزو را در ارگ قلعه محافظت نمايد و جراحان و شكسته‌بندان به معالجه مشغول شده ، كاوس شاه به مومياى لطف و اشفاق آن